![]() |
![]() |
|
| پیش از آنی که درختان همگی دار شوند ... شاخه ها را بتکانید که بیدار شوند ! |
|
با سلام خدمت همه دوستان عزیزم مدت زیادی ست که از بحث های اجتماعی فلسفی که مورد علاقه ام بود دور افتاده ام . البته ترجیح میدهم هنوز هم جز به ادبیات و شعر در این مجال نپردازم اما چه کنم که تخم لق این مباحث را دیر سالیست که در ذهن خودم متاسفانه کاشته میبینم !!! خبر جالب زیر را بنده مدتها پیش شنیده بودم و همیشه دوست داشتم مطالبی را راجع به آن بنویسم و آشکار است که علاقه مندی من به این موضوع از زاویه نگاه فلسفی و اجتماعی به آن است و به طبع خود خبر به نفسه برایم چندان اهمیتی ندارد ... اما از آنجا که حقیقت این خبر روشنگر بسیاری از جنبه های پنهان انسان امروز جهان ماست دوست داشتم با شما دوستان در مورد آن صحبت وتبادل نظر کنم . پس ابتدا منتظر نظرات شما میمانم و در فرصت بعدی به بررسی آن می پردازیم .
چاپ تصویر «تاشا مالتبی» در روزنامهها در ابتدا یادآور خاطره تلخ «لیندی اینگلند»، یکی از سربازان زن آمریکایی را در اشغال عراق توسط این کشور تداعی کرد. انتشار تصویر این زن 21 ساله آمریکایی در حال كشیدن یکی از زندانیان عراقی زندان ابوغریب با طناب بازتاب خبری گسترده داشت و جهان را لرزاند. اما تصویر تاشا، دختر 19 ساله بریتانیایی که با رضایت کامل زندگی حیوانی را بر زندگی انسانی ترجیح داده است با تصویر آن زندانی عراقی، تفاوت بسیار دارد. تاشا، دانشجوی رشته فناوری موسیقی معتقد است حیوان خانگی نامزدش، «دنی گریوز» است، هرگز بدون قلاده و نامزدش از منزل خارج نمیشود، همواره به سبک بربرها لباس میپوشد و هیچگاه آشپزی یا نظافت منزلشان را نیز انجام نمیدهد. براساس معاینات روانشناسان، تاشا از هیچگونه بیماری روانی رنج نمیبرد و در کمال صحت روحی و روانی به این انتخاب رسیده است. اما این موضوع باعث نمیشود که هموطنانش به تنفر وی از خوی انسانی احترام بگذارند و او را در جمع خود بپذیرند.
این شیوه زندگی از یک سو موجبات رضایت این زوج جوان و از سوی دیگر مشکلاتی را برای آنها فراهم کرده است. بهطوری که یک راننده اتوبوس حاضر نشده او را با قلادهای بر گردن که نامزدش زنجیر آن را به دست گرفته بوده است، سوار کند. تاشا در اعتراض به این رفتار تحقیرآمیز راننده مذکور به روزنامه دیلی میل گفت: «او من و نامزدم را از اتوبوس بیرون انداخت و گفت به افراد عجیب و غریب و سگهایی مانند ما اجازه سوارشدن نمیدهد». سخنگوی سازمان اتوبوسرانی لندن در واکنش به اعتراض تاشا که راننده مذکور را متهم به انجام رفتار تبعیضآمیز کرده است، اظهار داشت: «راننده اتوبوس به علت نگرانی در مورد سلامتی و امنیت آنها، مانع از سوار شدنشان شده است. اگر او در حالی که به قلاده و زنجیر متصل است سوار اتوبوس شود ممکن است در صورت بروز اتفاقی غیرمترقبه، با خطر جدی مواجه شود. ما با کمال میل از سوارشدن آنها به اتوبوسها استقبال میکنیم، اما مشروط بر اینکه وی دیگر با قلاده از این وسیله نقلیه استفاده نکند.» با این حال تاشا ادعا میکند که بهرغم نامتعارف بودن شیوه زندگیاش اما این این شیوه به کسی آسیب نمیرساند. او در دفاع از خود عنوان کرد:«من حیوان خانگی دنی هستم، این تنها آرزویی است که همیشه داشتهام. من همواره حیوانخو بودهام. نمیدونم از چه زمانی به این خوی تمایل پیدا کردهام اما چند سال پیش با خواندن مجلهای دریافتم که افرادی وجود دارند که به این شیوه زندگی میکنند و از آن زمان بهطور کامل به این مساله ایمان آوردم. اساسا مانند یک حیوانی انساننما رفتار میکنم، واقعا زندگی راحت و بدون دردسری دارم و «حیوان بودن» بیشتر از هر مساله دیگر باعث نشاطم میشود. اگر به حرف دنی گوش کنم او با من بازی میکند و مرا مورد تشویق قرار میدهد. من هیچ کاری جز غذا خوردن و نظافت شخصی انجام نمیدهم و بیشتر از قبل میخورم و میخوابم و مورد توجه و علاقه قرار میگیرم. درست مانند یک حیوان خانگی. من هرگز آشپزی یا نظافت نمیکنم و بدون دنی نیز جایی نمیروم. شاید این شیوه زندگی عجیب به نظر برسد، اما هر دوی ما از این طرز زندگی راضی هستیم. این فرهنگ و انتخاب من است و معتقدم این شیوه به کسی صدمه وارد نمیکند».
دنی 25 ساله نیز گفت:«تاشا خیلی شبیه یک حیوان رفتار میکند و مانند یک حیوان خانگی مهربان است. همه کارها، از غذا دادن به وی تا تمیز کردن منزلمان را من انجام میدهم. زیرا نمیتوان از گربه یا سگ خانگی انتظار شستوشو یا تمیز کردن محیط خانه را داشت. ما به یکدیگر بسیار علاقهمندیم و قلاده نیز «علامت اعتماد به یکدیگر و تفاهم» است».
بهرغم اینکه مادر تاشا انتخاب دخترش را بدترین کابوس یک مادر توصیف کرده، اما معتقد است تاشا به اندازه کافی بزرگ شده است که راهش را انتخاب کند و در آن مسیر پیش برود. **********************************
منتظر نظرهای شما هستم : |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 مهر1388ساعت 16:46 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
*** مقدور نبود آنهمه تقدیر تو باشد ... در ناسیه ء آینه تصویر تو باشد ... آن فرصت دلخواه که بس بود به عالم حتا نتوانست که تغییر تو باشد ! صد بار زمین زد کمر همتت ای دل یکدم نشد این نفس زمینگیر تو باشد فرسایش کوهی ، به نسیمی و ... تو را نیست اندازهء یک ذره ، که تاثیر تو باشد ؟ دل باغ فرشته ست و تو آغوش کویری ، حیف است که عمرش همه درگیر تو باشد کابوس شب تیرهء اندوده به وحشت شاید همه اش - یکسره - تعبیر تو باشد ! ** گفتیم به دلدار از آمال و هوس ... گفت : « تقدیر روا نیست به تقریر تو باشد ... » |
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 مهر1388ساعت 19:29 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
علیرضا نعمت پور ( پیمان )
××××× در سينه غمي هست كه در لفظ نيايد ... ××× |
| پیوندهای روزانه |
|
118 لغتنامه اوقات شرعي فال حافظ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|