![]() |
![]() |
|
| پیش از آنی که درختان همگی دار شوند ... شاخه ها را بتکانید که بیدار شوند ! |
|
« بسم الحق تعالی » شهروند امروز گفتگویی را با « یوسفعلی میر شکاک » ترتیب داده است که بی شک باید جذاب و خواندنی باشد . فقط تیتر مبهوت کننده مصاحبه کافیست تا شاخک های حسی آدم برای بلعیدن گفتگو تحریک بشود . آشنایی خود من با میرشکاک به صورت رودررو ، به دوران دانشكده برميگردد ... زماني كه با ايشان درس " ادبيات انقلاب " را برداشته بودم . در ابتدا با پيش زمينه هاي ذهني كه از ايشان داشتم چندان از اين اتفاق خوشحال نبودم ...اما نام ميرشكاك كافي بود تا يك دانشجوي علاقمند به ادبيات و فلسفه و دردسر را مشتاق اين تجربه كند. اين بود كه سر كلاسش رفتيم ... در اولين برخورد با آن هيبت زمستاني ادبياتي اش - يك پالتوي بلند با كلاه پشمي و شال ...- سر كلاس آمدند و با عجله سلامي كردند و يك پاكت سيگار ۵۷ را از جيب پالتو در آوردند و روي ميز انداختند و شروع كردند به حرف زدن ... اول اينكه در كلاس من سيگار كشيدن آزاد است و خودم هم نمي توانم بدون سيگار كشيدن درس بدهم ! ... پس تعارف كرد كه هر كس سيگاريست بيايد جلوتر و از سيگارهاي استاد بردارد و ... خودش هم اولي را روشن كرد و بسم الله ... از اخلاق لوطي وارش خوشم آمد ، مرد نشان ميداد و مشتاق ... و پر از معلومات انباشته كه امثال ما حريص بوديم براي شنيدنشان . البته من با بسياري از نتيجه گيري ها و نظرات او موافق نبودم و به نظرم ايشان گنجينه اي از كتاب ها و معلومات با تحليلي ضعيف بودند ... اما اين باعث نشد آن علاقه ابتدايي از بين برود و كلاس ايشان - اگر چه با مقداري جر و بحث و گفتگو و كشمكش - براي من خاطره اي فراموش ناشدني به جا ماند . غرض از اين پر گويي ها اين بود كه بگويم من هنوز ميرشكاك برايم جالب است ، اگر چه خيلي از نظرات ايشان را قبول ندارم ... اما چه ميتوان كرد . همين است ديگر ! ... البته دقیقا" نمیدانم که این مصاحبه در چه زمانی گرفته شده است ؟ اما به هر حال حرفهای جالبی در اینجا رد و بدل شده ... با هم بخوانیمش : *****
گفت و گو با یوسفعلی میرشكاكاحمدینژاد را رییس جمهور مادامالعمر كنیدسیدمرتضیآوینی و محمود احمدینژاد به روایت یوسفعلیمیرشكاكرضا خجستهرحیمی: گفتوگو با یوسفعلی میرشكاك از آن اتفاقات جالب روزنامهنگاری است. میرشكاك، پیدا و پنهان ندارد. تناقضهای خود را پنهان نمیكند. راحت است و برای جلوی دوربین قرار گرفتن، شلوار راحتی خود را عوض نمیكند. آمادگی خود برای مصاحبه را نه با یك بسته سیگار كه در حضور بستههای سیگار و پس از ریختن چای اعلام میكند. عكس روی جلد شماره پیش شهروند را مقابل چشم میگیرد و میگوید «ابراهیم [حاتمیكیا]، تو اینجا چه كار میكنی؟» میگویم جای شما هم اینجا خالیست. ... او را دعوت به همكاری میكنیم و میگوید نه من را از نان خوردن بیندازید و نه خودتان را. موضوع گفتوگوی ما (من و حسین یاغچی و علی رنجیپور) با او سید مرتضیآوینی و برخی جنجالها بر سر او بود و البته گفتوگو به همین موضوع خلاصه نشد و به شخصیت و گذشته میرشكاك هم رسید. «ریكوردر» ما آنچه در توان و نیرو داشت، «یك ساعت» بود و این یك ساعت را به پای سخنان یوسفعلی میرشكاك گذاشتیم كه الحق برای گفتوگو با او و ضبط جهان پراكنده گفتارش، مثل برداشتن یك لیوان آب از یك دریاست. ... حاشیههای گفتوگو با میرشكاك و مقدمههای آن البته از گفتوگوی رسمی با او – كه خود نیز فارغ از طعنه و كنایههای غیررسمی نیست - جذابتر بود. او از شرایط زمانه میگوید و به حدت و شدت از احمدینژاد انتقاد میكند و از سوی دیگر میگوید: «مجلس هشتم زمینه مادامالعمر شدن ریاستجمهوری آقای احمدینژاد را باید فراهم كند.»
گفتم به كجا میخواهیم سقوط كنیم؛ هرجا سقوط كنیم باز هم همین جا هستیم؛ فرقی نمیكند. میگفت این نگاه با راه من جور در نمیآید، تو میتوانی اینجوری بروی ولی من نمیتوانم. نسبت به اندك پرخاشگری و اراذلبازی در مجله سوره حساس بود و میگفت مودب باشید و بعد هم میرفت نماز میخواند و میآمد حلالیت میطلبید. اخلاقی پیدا كرده بود مثل عرفای قرن سوم و چهارم صدر اسلام. اخلاق و شخصیت این بزرگوار، آرمانی بود. در همان زمان یادم است مطلبی درباره فروغ فرخزاد نوشته بودم تحت عنوان «كاهنی مرگ آگاه». خیلیها داد و هوار و اعتراض راه انداختند.
شهید آوینی مطلب را دیده بود و گفت چرا این موضوع را ادامه نمیدهی و به آن نمیپردازی. گفتم میشود یك كتاب و آنوقت چه كسی چاپش میكند. گفت چاپ میكنیم. گفتم كجا. گفت من از جیب خودم سرمایه میگذارم و چاپش میكنیم؛ حیف است. گفت من فروغ را از نزدیك میشناختم. این بینش چگونه میتواند به پوپولیسم و رادیكالیسم سیاسی برسد؟ در شرایطی كه آوردن اسم فروغ، ننگ بود و جرم، از او دفاع میكرد. یادم نمیآید كه هیچ روشنفكری را، مطرود و ملعون و نجس نامیده باشد. به تفكر اهل هنر، نظر داشت.
درباره سیدمرتضی اما یك مشكل هست و آن اینكه اصل اندیشه سیدمرتضی نانوشته ماند و او رفت. به خاطر دارم كه عكس جوان بدسیمایی را داخل جلد سوره چاپ كرد با آن گیس بلند و عینك گربهای و سر بند لاالهالاالله. «جماعت» مقاله نوشتند علیه ایشان و آدم فرستادند تا سیدمرتضی را كتك بزند. یعنی نه برای روایت فتح احترام قائل بودند و نه برای راوی آن. شهید آوینی به تحول در بواطن و نسبتی كه بواطن با اسماء حق برقرار میكنند، اعتقاد داشت. اگر میگفت سینمای اسلامی نخواهیم داشت به هیچوجه دنبال هنر یا سینمایی از جنس همسایه شمالیمان نبود. دنبال رئالیسم سوسیالیستی یا سوررئالیسم دینی نبود. ایشان قائل به آن بود كه اگر اتفاقی در باطن هنرمند بیفتد، كار او خود به خود به سمت ساحت هدایت كشیده میشود.
اگر اندازه 15 هزار نسخه كاغذ به آنها میدهید، به ما هم همانقدر بدهید، بگذارید كشتی واقعی با هم بگیریم. اگر ما را در شرایط برابر، زمین زدند، خوشبهحال آنها و شما. ولی اینقدر بیدینی و بیانصافی نكنید. اما «جماعت» به اعراض از انقلاب دچار شده بودند. مشكل ما این بود كه میخواستیم انقلاب را نگه داریم. اما «جماعت» دیدند كه باید عبور كنند و نباید بمانند. حالا شاید بعضیها دوست داشتند پل و سد بسازند. یا «برج میلاد» بسازند كه «شهیاد» از یادها برود. انسان میانمایه به قول خوزهاورتگا، چیره شد و لاجرم یك آدمی مثل آقای خاتمی هم نمیتواند بگوید كه نه ما در همان رادیكالیسم میمانیم.
دست بر قضا مسعود دهنمكی آمد سراغ ما. گفت حاجی با ما كار میكنی. گفتم به شرطها و شروطها. اگر مرد و مردانه پای رفاقت تا آخر خط بایستی، ما هم مثل آدمهای فیلمهای قبل انقلاب كیمیایی پای كار میایستیم. گفتم فردا كه مطلب ما كار شود، عدهای پدرت را در میآورند؛ زنگ میزنند، تهمت و افترا میزنند. مسعود گفت كه من دندهام پهنتر از این حرفهاست. گفتم پای كاری؛ شما و جماعتی از بسیجیها، پیرتان اباعبدالله هست و ما پیرمان مولا علی؛ یا علی مدد. نشستیم و نوشتیم و او هم تا آخر ایستاد پای رفاقت.
كی گفته اگر یكی مثل شما فكر نكرد، مسلمان نیست. باباجان، تو یك نفری عمه بیامرز. بنده خاله بیامرز هم یك نفر هستم. اگر تو زندان رفتهای، ما هم زندان رفتهایم. درگیر بودی، درگیر بودیم. متواری بودی، متواری بودیم. حمله كردی به پاسگاه، حمله كردیم به پاسگاه. حمله مسلحانه كردی، حمله مسلحانه كردیم. هر غلطی كردهای، همان اغلاط را ما هم كردهایم. مرد حسابی، خیلیهای شما نبودهاید آنطرف كرخه را هم ندیدهاید. ما طلب نداریم از شما. ولی چرا میخواهید ما هم مثل شما فكر كنیم و عمل كنیم.
این آزادی است كه میتواند تبدیل به یك سنت شود. لیبرالیسم اقتباسی مثل چادر زدن در بیابان است. موقتی است؛ پایدار نیست. در حوالت جهان سوم من راه رسیدن به آزادی را چنین میبینم. آزادی از دل همین رادیكالیسم بسیجیها درخواهد آمد. البته آقای قالیباف هم خودش را بسیجی میداند ولی میان ایشان و آقای احمدینژاد خیلی تفاوت است و اگر او میآمد ما در شرایط موجود نبودیم. ... *****************************************
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 14:52 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
با سلام بر همه دوستان عزیز ، عید عزیز و خجسته و مبارک « مبعث پیامبر اکرم » محمدبن عبدالله - صلوات و سلام خداوند بر او باد - اشرف مخلوقات عالم و انسان کامل و رحمت خدا بر عالم وجود را به همه شما عزيزان تبريك و تهنيت ميگم .
خداوند جان ومال و خانواده ما رو فداي نام و راه اون عزيز پربركت قرار بده كه راه و مرامي براي بشريت آورد كه خلاصه همه خوبيها و پاكيزه گيها و سعادت ها ست البته بسياري از آلوده دلان هم از خارج و هم از داخل اين دين مبارك و پيروانش سعي كردن اون رو نابود يا مضمحل كنند و يا با تغيير قيافه و روش تبديلش كنند به همون مرامهاي پليد و آشغالي كه از قبل بين مردم دنيا رواج داشت ولي انشاءلله كه خداوند همشون رو رسوا ميكنه و به سزاي اعمالشون ميرسونه ... به حق محمد و آل طاهر و منزه و پاكش اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم الشريف... *** |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 تیر1388ساعت 15:42 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
نماز جمعه ی این هفته به امامت آقای هاشمی رفسنجانی ، یک نماز جمعه ی تاریخی بود . مردم از تمام اقشار در اون شرکت کردند ... با نظرات مختلف و سلیقه های متفاوت ... آدم رو یاد اوایل انقلاب می انداخت ، با همون شور و شوق و هیجان ... البته صحنه های زشت هم داشت که حاصل بی ظرفتی بعضی از دو طرف بود . به خصوص کسایی که نماز رو انحصاری سهم خودشون میدونستند ... انگار که تو این مملکت فقط اونها مسلمون بودند از ابتدا و حالا هم اسلام و نماز و انقلاب فقط ارث اونهاست ... بگذریم ...... آقای هاشمی بیاناتی داشتند در این نماز و خطبه های اون که بنده بهانه ی خوبی دونستم تا به این اشاره ، راجع به مردم سالاری در اسلام و به خصوص در شیعه گفتاری رو داشته باشیم . انشالله در مطالب آینده مفصل راجع به اونها صحبت خواهیم کرد ... در حال حاضر سپاس قلبی خودم رو از حضور مردم شریف و مسلمون و بزرگوار ایران وظیفه دونستم که یاد آور بشم . این چند لینک با حال رو هم ببینید ..... نماز جمعه تهران یا مسجد الاقصی حضور در نماز جمعه در زیر سقف ! یا حق تعالی ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 27 تیر1388ساعت 20:0 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
نماز جمعه فردا به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی برگزار میشود . در این شرایط باید نماز جمعهء جالبی از کار در بیاید ...! قرار است بسیاری از مردمی که شاید در جمعه های قبلی کمتر فرصت این شرکت در این فریضهء مستحب در غیبت امام زمان (عج) را داشته اند - حالا به دلیل مشغله های روز گار یا فیلمهای بی نهایت جذاب سیمای جمهوری اسلامی در روز جمعه و یا .... عوامل دیگر ! - این هفته برای اعلام حضور اسلامی و اجتماعی خود ، اگر آب دستشان بود بگذارند زمين و به ميعادگاه بيايند ... اما آنهايي كه هيچ وقت تا حالا وقت نكرده اند در اين جمع خالصانه ! حضور به هم برسانند ممكن است صحنه هاي اعجاب انگيزي هم احتمالا" بيافرينند ... مثلا" تصور کنید امام در رکعت دوم قنوت بگیرند و بعضی ها مستقیم شیرجه بروند برای سجده !!! ... براي اينكه هم ثوابي برده باشيم و هم اداي ديني كرده باشيم مختصري از آداب نماز جمعه را برايتان مينويسم . باشد كه زياد حال ببريم ... ! فقط خدا كند همه چيز به خير بگذرد ... فقط مهمترين نكته اينكه اعمال خشونت به هر طريقي چه در كلام يا در عمل نماز را باطل ميكند ... از ما گفتن بود .... !!
***
دو ركعت است و مثل نماز صبح مى باشد. اين نماز داراى دو قنوت است . قنوت اول قبل از ركوع ركعت اول و قنوت دوم پس از ركوع ركعت دوم است . نماز جمعه داراى دو خطبه است كه مانند اصل نماز، واجب بوده و بايد توسط امام جمعه ايراد شود. بدون اين دو خطبه ، نماز جمعه محقق نمى شود و واجب است دو خطبه را قبل از نماز جمعه بخواند.
آداب و مستحبات نماز جمعه عبارتند از:
1 - مستحب است كه در هنگام خطبه نماز جمعه ، مردم ساكت باشند و از حرف زدن بپرهيزند، كه صحبت كردن در وقت خطبه ها مكروه است .
2 - مستحب است كه امام حمد و سوره را با صداى بلند بخواند.
3 - در ركعت اول بعد از حمد ((سوره جمعه )) و در ركعت دوم ، مستحب است كه سوره ((منافقون )) خوانده شود.
4 - مستحب است كه دو خطبه نماز جمعه ، در وقت ظهر خوانده شود.
5 - در خطبه اول مستحب است كه حمد الهى ، به لفظ جلاله (اللّه ) باشد.
6 - مستحب است كه در خطبه دوم ، امام جمعه پس از درود بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به ائمه معصومين نيز درود بفرستد و براى مومنين استغفار كند.
7 - مستحب است كه خطبه هاى منسوب به اميرالمومنين (عليه السلام ) يا آنچه از ائمه معصومين عليهم السلام وارد شده انتخاب شود.
8 - شايسته است امام خطيب ، بليغ باشد و به تناسب اوضاع و احوال سخن بگويد و عبارات فصيح و روان به كار برد. مصالح اسلام و مسلمين را تشخيص بدهد. چنان شجاع باشد كه در راه خدا از ملامت و نكوهش احدى بيم به خود راه ندهد، از پرگويى و شوخى و بيهوده گويى بپرهيزد.
9 - مستحب است كه امام خطيب در زمستان و تابستان ، عمامه داشته باشد.
10 - مستحب است كه امام خطيب در زمستان و تابستان ، ردايى از برد يمنى يا (عدنى ) بپوشد و خود را بيارايد.
11 - مستحب است كه امام خطيب ، تميزترين لباس هاى خود را بپوشد و خود را خوش بو كند، به طورى كه با وقار و سكينه باشد.
12 - مستحب است كه امام قبل از خطابه ، هنگامى كه مؤ ذن اذان مى گويد او بر منبر نشسته باشد، تا اذان به پايان برسد.
13 - مستحب است كه امام جمعه هنگام صعود به منبر خطابه ، روبروى مردم بايستد و سلام كند، مردم نيز با چهره هاى خود از او استقبال كنند.
14 - مستحب است كه امام خطيب ، به چيزى از قبيل كمان و شمشير (اسلحه ) و عصا تكيه كند.
15 - مستحب است كه مردم نيز خود را روبروى امام خطيب قرار دهند.
16 - مستحب است كه امام خطيب در هنگام موعظه و سفارش به تقوا، صداى خود را چنان بلند نمايد كه همه حاضرين مواعظ او را بشنوند. در مجامع بزرگ نيز توسط بلندگوها به خطبه بپردازد تا تشويق و تحذير و مسائل مهمه را به گوش همگان برساند.
17 - مستحب است كه امام در حال خطبه ، سخنى غير مربوط به خطبه ها نگويد.
18 - مستحب است كه امام و مستمعين در حال خطبه ، واجد طهارت كامل (كه براى نماز معتبر است ) باشند.
19 - مستحب است كه ماءمومين در حال خطبه ، روبروى امام بوده و بيش از مقدارى كه در نماز مى توانند خود را از قبله منحرف كنند، رو بر نگردانند.
20 - احتياط مستحب آن است كه قبل از اقامه نماز جمعه مطمئن شوند مطمئن شوند كه در كمتر از حد مقرر، نماز جمعه ديگرى قبل از آنها و يا مقارن آنها برگزار نشده و نمى شود. (حد مقرر يك فرسخ است ؛ نبايد در فاصله اى كمتر از يك فرسخى آن نماز جمعه ديگرى منعقد شود).
21 - مستحب است كه امام جمعه از شبهات اجتناب كند.
22 - مستحب است كه امام جمعه ، مواظب بر نمازهاى خود در وقتشان باشد.
23 - مستحب است كه امام جمعه محرمات حتى مكروهات را ترك نمايد.
24 - مستحب است كه امام جمعه بر انجام اوامر الهى حتى مستحبات حريص باشد.
25 - مكروه است كه خطيب در حال خطبه سخن ديگر غير از خطبه بگويد.
26 - حرف زدن ماءمومين در هنگام ايراد خطبه ها مكروه است .
*********************** راستي تا يادم نرفته بگويم هر كسي هم كه براي اولين بار حتا نماز ميخواند ، اصلا" مهم نيست . خداوند دوست مردم است و صداي آنها را هر زمان كه صادقانه باشد ميشنود زيرا او سميع و عليم و بصير است ... اما اين را به خاطر داشته باشيد كه يك بار نماز با اخلاص و صادقانه خواندن بهتر از يك عمر نماز پشت به خدا خواندن است ! *** راستي گريه عمدي نماز را باطل ميكند ولي احيانا" « گاز اشك آور » زیاد تاثیری ندارد اگر به خاطر ایشان گریه کردید نمازتان صحیح می باشد ! همه مواظب خودتان و همديگر باشيد ... ! اجرتان با خداوند متعال در پناه حق
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 13:22 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
متن زیر نامه ایست که در ظاهر فرزند شهید سامعی ، به حسين شريعتمداري نوشته است ... با درد و افسوس آنرا يافتم و متعجب شدم ! با هم بخوانيم :
" شهيد سرتيپ سامعي " *************************** *** محمدهادي سامعي فرزند شهيد سرتيپ سامعي : نامه به برادرسابق!حسين شريعتمداري 1388/4/16 جناب رزمنده سابق آقاي شريعتمداري ،
و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما ...
بنده محمد هادي سامعي فرزند سرتيپ شهيد حاج مهدي سامعي هستم. شما را مدتهاست كه مي شناسم. خصوصا از وقتي كه در مجموعه شش قسمتي سردار خيبر درباره شهيد همت رحمة الله عليه سخن مي گفتيد. آنقدر شيفته همرزم شهيد همت بودم كه برايم حتي مقدس شده بوديد.
اما نمي دانم آيا اكنون از حال و روز خانواده شهيد همت خبر داريد يا نه؟ آيا مي دانيد بعد از انتخابات با همسر شهيد همت و با مهدي همت چه برخوردي شد يا نه؟ نميدانم اگر شهيد همت و شهيد باكري و امثال پدر شهيدم زنده بودند اين روزها چه مي كردند؟...
بد نيست بدانيد، پدرشهيدم يكبار به جرم هتاكي به شخص اول مملكت در باشگاه افسران شاه خائن به اعدام محكوم و البته موفق به «فرار» شد تا سالهاي بعد در جبهه نبرد، مردانه جلوي باطل بايستد و «فرار» نكرده تا مرد از نامرد مشخص شود و پيكرش را غرق در گلوله مستقيم تحويل گرفتيم و درجوار مولايش امام هشتم به خاك سپرديم.
من نمي دانم امروز شما از چه فرار مي كنيد و جلوي چه ايستاده ايد؟ از باطل گريزانيد و مدافع حق هستيد يا خود باطليد و به جبهه حق ستم مي كنيد؟ به راستي خوش بحال همت ها و باكري ها و سامعي ها كه در اين حصار دنيا نماندند تا زجر اين ايام را تحمل كنند.
چند سالي است كه كم كم با تفكر شما آشنا شدم و وقتي به خود آمدم كه ديدم با تيشه تعصب به ريشه خود ميزنم. تعصبي كه ردپاي آن را از آغاز اسلام تا امروز و حتي ايام جنگ به وضوح مي توان مشاهده نمود.
يك نمونه آن را برايتان بازگو مي كنم...
شايد كساني كه از بنده سنشان بيشتر است يادشان باشد كه در ايام جنگ و هنگامي كه آلبوم «بيداد» استاد شجريان دنبال مجوز مي گشت به جرم اينكه استاد اين شعر حافظ شيرازي را در فراغ شاهنشاه آريامهر خوانده است مدتي به او مجوز ندادند. شايد از سال 1361 تا 1364 بوده باشد كه دقيق نمي دانم. نميدانم شما آنروزها نظرتان چه بود؟ حقير اتفاقا از موسيقي هيچ سررشته اي ندارم اما روزي كه آلبوم بيداد استاد را گوش مي دادم در وجودم ابيات شعر، با سوز صداي استاد، مرثيه سرائي اباعبدالله الحسين و ياران باوفايش شد.
گوئي كسي معني ابيات را در گوشم زمزمه مي كرد كه اين بيت دروصف علي اصغر است و اين مصرع معني «هل من ناصر» است و و ... در آن لحظه به شدت متاثر بودم و غرق در روضه خواني حافظ شده بودم كه چه زيبا در قالب هنر استاد آواز و موسيقي از من اشك مي گرفت.
بعدها كه اين داستان جلوگيري از انتشار آلبوم را شنيدم به شدت براي متوليان امر متاسف شدم كه از فرط بي ذوقي و تعصب كجا را به كجا پيوند زده بودند. بد نيست اين غزل را يكبار ديگر با ديد عاشورائي مرور كنيد چون آموزه هاي اين غزل كه مرثيه عاشوراست با حال دل من و امثال من در اين ايام بي تناسب نيست. هرچند كه منظور شما در سخنراني اصفهانتان «عاشورائي ديگر» بود!!!...
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد؟ /دوستي کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟ /آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست؟/ خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد؟/ کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی / حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟ / لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست / تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟ / شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار / مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد؟ / گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند / کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد؟/ صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست ... / عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد؟/ زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت؟ / کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد؟ / حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش / از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد؟
بله جناب شريعتمداري، اين غزل براي عاشورا سروده شدهاست ، دقت كنيد: دوستي همان ها كه نامه به امام نوشتند، كي تمام شد؟ در حيرتم كه شما با اين كيهان عالم سوزتان چه عهدها كه نشكسته ايد. از ناي علي اصغر كه همچون شاخه گل بود خون چكيد. و از قلم زهر آلود شما چه بغضها كه در سينه فروخرده شده و چه آبروها كه ريخته شد.
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی ... برادر حسين! اين بود ميثاق شما با شهدا كه بشويد يك قلم به مزد تمام عيار؟ لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست ... آري بخدا كان مروت را شما خشكانيده ايد و اگر سيدي هم به نام قانون قد علم كند به فرمان قلم شما با چماق بدستان مواجه مي شود.
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند. اين همان نداي هل من ناصر ابي عبدالله است. اين همان نداي برگشت به آرمان ها و ارزش هاي اسلامي است كه چه خوب شما و دوستان شما اين صدا را خفه كرده و پيروي از علم فسق را برگزيديد.
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد؟ اين همان سؤالي است كه نه تنها امروز، بلكه نسل هاي آينده از شما خواهند پرسيد؟
زهره، سازی خوش نمیسازد. مگر عودش بسوخت؟ آري ديگر از ناي ابي عبدالله ساز هدايت بلند نمي شود. چرا كه عود ناي را سوزاندند و سر از پيكر پاكش جدا كردند.
با انتخابات هم اينچنين كردند. اما صداي حق طلبي و عدالت خواهي هرگز نخواهد مرد. از که میپرسی که ...
كه اگر شما اهل منطق بوديد، توجيه گر تقلب و دروغ نبوديد... نابرادر حسين شريعتمداري!
راستش را بخواهيد خيلي وقت است كه احساس قبلي را نسبت به شما ندارم بلكه جاي مهر روي پيشاني شما مرا به ياد خوارج نهروان مي اندازد. ياد آنها كه به اسم اسلام و با بغض علي عليه السلام جنين را از شكم درآورده و مادر و فرزند را كشتند.
حاكم روز جزا تنها خداست و او ميداند كه چه حكمي ميان ما و شما خواهد كرد، اما آموزه هايم از اسلام به من يقين ميدهد كه با اين قلم و رفتار و گفتار، شما عاقبت بخير نخواهيد شد.
از شما بيزاري مي جويم و از هركس كه به ظلمي كه بر ملت رفت آگاه شد و به آن راضي گشت.
اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا...
رزمنده ، بسيجي و فرزند شهيد سامعي
« محمد هادی سامعي »
************************************************
اگر اين نامه صحت داشته باشد بايستي از خودمان بپرسيم كه به راستي چرا امروز خانوادهء اكثر شهدا
از وضعيت موجود ناراضي اند ؟ از اخبار فرزندان و خانوادهء شهيد همت و شهيد باكري و شهيد ستاري و ... ديگر خانواده شهدا كه اين روزها باخبر شده ايد ؟
آيا با اين اوصاف جاي تاسف عميق از شرايط حاضر نيست ؟؟؟ چه عرض كنيم ؟! عاقلان دانند ...
********
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 16:35 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
شهرام ناظری آهنگ زیبايی زیر را به تازه گی اجرا کرده اند که شنیدنی و خواندنی و پرافتخار است ... **** اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو اى روىِ برافروخته, خود پرچمِ ره باش اى حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آى گر شعله فرو ریزد، بشتاب و میندیش خاكِ پدران است كه دستِ دگران است دیوارِ مصیبت كده ىِ حوصله بشكن تا خود جگرِ روبهكان را بدرانى ، مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست فریاد به فریاد بیفزاى، كه وقت است ایرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است مشتى خس و خارند، به یك شعله بسوزان
************************ اینهم لینک آهنگ ، بشنويد و حالش را ببريد : http://www.4shared.com/get/116338960/31ef3d6f/nazeri_irane_kohan.html
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 23 تیر1388ساعت 19:44 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
علیرضا نعمت پور ( پیمان )
××××× در سينه غمي هست كه در لفظ نيايد ... ××× |
| پیوندهای روزانه |
|
118 لغتنامه اوقات شرعي فال حافظ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|