تبليغاتX
پیله تنگ پروانگی
پیش از آنی که درختان همگی دار شوند ... شاخه ها را بتکانید که بیدار شوند !

« بسم الحق تعالی »

شهروند امروز گفتگویی را با « یوسفعلی میر شکاک » ترتیب داده است که بی شک باید جذاب و خواندنی باشد . فقط تیتر مبهوت کننده مصاحبه کافیست تا شاخک های حسی آدم برای بلعیدن گفتگو تحریک بشود .

آشنایی خود من با  میرشکاک به صورت رودررو ، به دوران دانشكده برميگردد ... زماني كه با ايشان درس  "  ادبيات انقلاب  "  را برداشته بودم .

در ابتدا با پيش زمينه هاي ذهني كه از ايشان داشتم چندان از اين اتفاق خوشحال نبودم ...اما نام ميرشكاك كافي بود تا يك دانشجوي علاقمند به ادبيات و فلسفه و دردسر را مشتاق اين تجربه كند. اين بود كه سر كلاسش رفتيم ...

در اولين برخورد با آن هيبت زمستاني ادبياتي اش - يك پالتوي بلند با كلاه پشمي و شال ...- سر كلاس آمدند و با عجله سلامي كردند و يك پاكت سيگار ۵۷ را از جيب پالتو در آوردند و روي ميز انداختند و شروع كردند به حرف زدن ...

اول اينكه در كلاس من سيگار كشيدن آزاد است و خودم هم نمي توانم بدون سيگار كشيدن درس بدهم ! ... پس تعارف كرد كه هر كس سيگاريست بيايد جلوتر و از سيگارهاي استاد بردارد و ...

خودش هم اولي را روشن كرد و بسم الله ...

از اخلاق لوطي وارش خوشم آمد ، مرد نشان ميداد و مشتاق ... و پر از معلومات انباشته كه امثال ما حريص بوديم براي شنيدنشان .

البته من با بسياري از نتيجه گيري ها و نظرات او موافق نبودم و به نظرم ايشان گنجينه اي از كتاب ها و معلومات با تحليلي ضعيف بودند ... اما اين باعث نشد آن علاقه ابتدايي از بين برود و كلاس ايشان - اگر چه با مقداري جر و بحث و گفتگو و كشمكش - براي من خاطره اي فراموش ناشدني به جا ماند .

 غرض از اين پر گويي ها اين بود كه بگويم من هنوز ميرشكاك برايم جالب است ، اگر چه خيلي از نظرات ايشان را قبول ندارم ... اما چه ميتوان كرد . همين است ديگر ! ...

البته دقیقا" نمیدانم که این مصاحبه در چه زمانی گرفته شده است ؟ اما به هر حال حرفهای جالبی در اینجا رد و بدل شده ... با هم بخوانیمش :

*****

 

گفت و گو با یوسفعلی میرشكاك

احمدی‌نژاد را رییس جمهور مادام‌العمر كنید

سید‌مرتضی‌آوینی و محمود احمدی‌نژاد به روایت یوسفعلی‌میرشكاك

 

رضا خجسته‌رحیمی: گفت‌وگو با یوسفعلی میرشكاك از آن اتفاقات جالب روزنامه‌نگاری است. میرشكاك، پیدا و پنهان ندارد. تناقض‌های خود را پنهان نمی‌كند. راحت است و برای جلوی دوربین قرار گرفتن، شلوار راحتی خود را عوض نمی‌كند. آمادگی خود برای مصاحبه را نه با یك بسته سیگار كه در حضور بسته‌های سیگار و پس از ریختن چای اعلام می‌كند. عكس روی جلد شماره پیش شهروند را مقابل چشم می‌گیرد و می‌گوید «ابراهیم [حاتمی‌كیا]، تو اینجا چه كار می‌كنی؟» می‌گویم جای شما هم اینجا خالیست.

 ...

او را دعوت به همكاری می‌كنیم و می‌گوید نه من را از نان خوردن بیندازید و نه خودتان را. موضوع گفت‌وگوی ما (من و حسین یاغچی و علی رنجی‌پور) با او سید مرتضی‌آوینی و برخی جنجال‌ها بر سر او بود و البته گفت‌وگو به همین موضوع خلاصه نشد و به شخصیت و گذشته میرشكاك هم رسید. «ریكوردر» ما آنچه در توان و نیرو داشت، «یك ساعت» بود و این یك ساعت را به پای سخنان یوسفعلی میرشكاك گذاشتیم كه الحق برای گفت‌وگو با او و ضبط جهان پراكنده گفتارش، مثل برداشتن یك لیوان آب از یك دریاست.

 ...

حاشیه‌های گفت‌وگو با میرشكاك و مقدمه‌های آن البته از گفت‌وگوی رسمی با او – كه خود نیز فارغ از طعنه و كنایه‌های غیررسمی نیست - جذاب‌تر بود. او از شرایط زمانه می‌گوید و به حدت و شدت از احمدی‌نژاد انتقاد می‌كند و از سوی دیگر می‌گوید: «مجلس هشتم زمینه مادام‌العمر شدن ریاست‌جمهوری آقای احمدی‌نژاد را باید فراهم كند.»

سوال اول من این است: اگر آوینی زنده بود در چه جبهه‌ای قرار داشت و در زمان حاضر چه می‌كرد؟ پشت چه كسی می‌ایستاد؟ از چه كسی انتقاد می‌كرد؟ «اگر آوینی زنده بود...» شما ادامه این جمله را تكمیل كنید.
حالا كه این پرسش خلاف‌آمد عادت را سوال كردید من از شما می‌پرسم كه بگویید اگر آوینی بود به نظر شما او چه می‌كرد. وقتی یك پرسش طرح می‌شود،‌ حتما طراح آن پرسش، پاسخی نزد خود دارد.

به هر حال آوینی نگاه خاصی به سنت اسلامی و در برابر آن فرهنگ و تمدن غربی داشت. آوینی منتقد جدی سیاست‌های فرهنگی خاتمی در وزارت ارشاد بود و احمدی‌نژاد هم مولود همان انتقادهاست. اگر آوینی بود از احمدی‌نژاد حمایت می‌كرد؟
مگر شهید آوینی هنگامی كه در قید حیات بود، پشت فردی ایستاد؟ من سراغ ندارم كه سیدمرتضی پشت دولتی ایستاده باشد. سیدمرتضی انقلابی بود و آرا و تفكراتی داشت كه در آثارش هست و نشان می‌دهد در چه جریان فكری‌ای قرار می‌گیرد. ایشان امیدوار بود كه ما روزی به جامعه دینی و انقلابی و اسلامی‌مان برسیم و اقتصاد و توسعه خاص خودمان را داشته باشیم.

ظاهر صحبت‌های آقای احمدی‌نژاد هم همین است.
بحث ما درباره سیدمرتضی است یا احمدی‌نژاد؟

نه، من فقط می‌خواهم بدانم كه این شباهت از كجا ناشی می‌شود؟
اصلا چه نسبتی هست میان اندیشه احمدی‌نژاد و آوینی؟

من هم همین سوال را از شما می‌پرسم.
من نسبتی نمی‌بینم. آوینی آرمانگرا بود و اوایل به انقلاب خودمان حواله می‌داد و اواخر به انقلاب حضرت مهدی.

ظاهر صحبت‌های آقای احمدی‌نژاد هم همین است.
اینطوری كه نمی‌شود مقایسه كرد. ما چند میلیون شیعه یا موعودگرا در جهان داریم و همه آنها همین حرف‌ها را می‌زنند. صورت این حرف‌ها شبیه است اما باید دید كه تفكر متفكر چیست. یك نانوا و یك عالم متفكر هر دو به ظهور منجی و تشكیل مدینه فاضله اعتقاد دارند اما تحلیل و تاویل آنها متفاوت است.

پشت این شباهت ظاهری میان سیدمرتضی آوینی و محمود احمدی‌نژاد، چه تفاوتی خوابیده است؟ آیا می‌شودگفت كه آوینی سنت‌گرا بود و احمدی‌نژاد بنیادگرا؟
در حیرتم كه چرا می‌خواهید سیدمرتضی و احمدی‌نژاد را مقایسه كنید.

چون دولت نهم شعارهایی را در عرصه فرهنگ می‌دهد كه ظاهری متشابه با اعتقادات آوینی دارد و نان آوینی را هم می‌خورند و او را مصادره می‌كنند اما برخی هم می‌گویند كه اعتقادات آوینی با این رفتارهای حاكم، جور در نمی‌آید.
مگر قیصر امین‌پور كه از اشغال سفارت به این طرف هیچ موضع‌گیری سیاسی نداشت را مصادره نكردند.

قیصر موضع‌‌گیری هم داشت. از اخوان ثالث دفاع كرد و به تندی گفت كه عده‌ای به دنبال شاعر حكومتی هستند، این یعنی موضع‌‌گیری.
نه، اجازه بدهید. همین بزرگوار را بردند روی بیلبوردها. ما در عصری زندگی می‌كنیم كه از ستاره سینما و شاعر و هنرمند بهره‌برداری تبلیغاتی می‌شود. اگر شما می‌خواهی بگویی كه اندیشه آوینی دخیل در وضعیت كنونی بوده است، چرا فقط آوینی را می‌گویید. امام دخیل نبوده‌اند؟ پس قرآن و تاریخ اسلام و انبیا را هم دخیل بدانید. من اینجوری نگاه نمی‌كنم. اگر ما به آرای شهید آوینی رجوع كنیم و آنها را بخوانیم دقیق‌تر می‌توانیم صحبت كنیم. آوینی وقتی غرب را نقد می‌كرد، مبتنی بر آرای اهل غرب صحبت می‌كرد ولی وقتی می‌خواست مخاطب خودش را حواله بدهد به امكان ظهور یك مدینه طاهره، چیزی برای مستند كردن سخنش ندارد و البته به یك معنا، هیچ آرمانگرایی نمی‌تواند مستند صحبت كند و ادعاهایش قابل نقد نیست.

یعنی اندیشه‌های آوینی وجه ایجابی و مشخص نداشت؟
برعكس، بخش عمده‌ای از اندیشه‌های سیدمرتضی، ایجابی بود.

خب، اگر قرار باشد برای اندیشه آوینی وجه ایجابی قائل شویم، اندیشه او می‌تواند در پراتیك اجتماعی و سیاسی هم قرار بگیرد. در این صورت او را شما در چه جریانی طبقه‌بندی می‌كنید؟
اصلا نمی‌شود با آوینی اینگونه برخورد كرد.

بالاخره آوینی كه معلق در فضا نبوده است.
نه شهید آوینی و نه هیچ متفكر و هنرمندی را نمی‌توان در ظهور و سقوط دولت‌ها و پدید آمدن جریان‌های سیاسی سهیم دانست. جریانی كه الان عنان قدرت را در دست دارد، قبل و بعد از انقلاب بوده است. جریانی است كه قبل از آوینی هم بوده.

كجا بوده؟ پایگاهش را بفرمایید.
همین مردمی كه رای دادند.

نه، پایگاه تاریخی و فكری‌‌اش را پرسیدم؛ سابقه‌اش را.
خاستگاه سنت كجاست؟ از همان‌جا برخاستند.

مگر خاستگاه آوینی، سنت نبود؟
خیر، آوینی از عالم روشنفكری به ساحت دین وارد می‌شود.

یعنی آوینی روشنفكر دینی بود؟
نه، او این عنوان را قبول نداشت. بنده هم قبول ندارم.

شما كه اصلا «روشنفكری دینی» را «عرق‌خوری اسلامی» نامیدید.
بله، همینطور است. سیدمرتضی تا سال 54 و 55، روشنفكر بود به معنای كامل كلمه. در ساحت شریعت نبود. بله، دگرگون می‌شود و از كافه تهران‌پالاس می‌برد، آوینی روشنفكرستیزه‌گر نبود و اهل كافه نادری و هم‌راستا با روشنفكران آنجا نبود. روشنفكران كافه تهران پالاس به دنبال ذات هنر و ادبیات و روشنفكری محض بودند، ولی آوینی از كافه تهران‌پالاس هم برید.

البته آوینی در دوره بعدی زندگی‌اش در حوزه هنری هم مخالف مثلا هنر اسلامی و سینمای اسلامی بود و می‌گفت سینما، سینما است و سینمای اسلامی نداریم.
ایشان می‌آید و به انقلاب می‌پیوندد اما نه پیوستنی سیاسی بلكه پیوستنی باطنی. سعی می‌كند میان شریعت و طریقت را جمع كند و تا لحظه‌ای كه به شهادت رسید مدام در تعالی بود. خوابش كمتر می‌شد و نماز و مستحباتش بیشتر می‌شد. دعا و مناجاتش بیشتر می‌شد. كار را به جایی رسانده بود كه من می‌گفتم آسیدمرتضی، برادر من، دست بردار، چه خبره. گفت از سقوط می‌ترسم.

 

گفتم به كجا می‌خواهیم سقوط كنیم؛ هرجا سقوط كنیم باز هم همین جا هستیم؛ فرقی نمی‌كند. می‌گفت این نگاه با راه من جور در نمی‌آید،‌ تو می‌توانی اینجوری بروی ولی من نمی‌توانم. نسبت به اندك پرخاشگری و اراذل‌بازی در مجله سوره حساس بود و می‌گفت مودب باشید و بعد هم می‌رفت نماز می‌خواند و می‌آمد حلالیت می‌طلبید. اخلاقی پیدا كرده بود مثل عرفای قرن سوم و چهارم صدر اسلام. اخلاق و شخصیت این بزرگوار، آرمانی بود. در همان زمان یادم است مطلبی درباره فروغ فرخزاد نوشته بودم تحت عنوان «كاهنی مرگ آگاه». خیلی‌ها داد و هوار و اعتراض راه انداختند.

 

شهید آوینی مطلب را دیده بود و گفت چرا این موضوع را ادامه نمی‌دهی و به آن نمی‌پردازی. گفتم می‌شود یك كتاب و آن‌وقت چه كسی چاپش می‌كند. گفت چاپ می‌كنیم. گفتم كجا. گفت من از جیب خودم سرمایه می‌گذارم و چاپش می‌كنیم؛ حیف است. گفت من فروغ را از نزدیك می‌شناختم. این بینش چگونه می‌تواند به پوپولیسم و رادیكالیسم سیاسی برسد؟ در شرایطی كه آوردن اسم فروغ، ننگ بود و جرم، از او دفاع می‌كرد. یادم نمی‌آید كه هیچ روشنفكری را، مطرود و ملعون و نجس نامیده باشد. به تفكر اهل هنر، نظر داشت.

 

درباره سیدمرتضی اما یك مشكل هست و آن اینكه اصل اندیشه سیدمرتضی نانوشته ماند و او رفت. به خاطر دارم كه عكس جوان بدسیمایی را داخل جلد سوره چاپ كرد با آن گیس بلند و عینك گربه‌ای و سر بند لااله‌الاالله. «جماعت» مقاله نوشتند علیه ایشان و آدم فرستادند تا سیدمرتضی را كتك بزند. یعنی نه برای روایت فتح احترام قائل بودند و نه برای راوی آن. شهید آوینی به تحول در بواطن و نسبتی كه بواطن با اسماء حق برقرار می‌كنند، اعتقاد داشت. اگر می‌گفت سینمای اسلامی نخواهیم داشت به هیچ‌وجه دنبال هنر یا سینمایی از جنس همسایه شمالی‌مان نبود. دنبال رئالیسم سوسیالیستی یا سوررئالیسم دینی نبود. ایشان قائل به آن بود كه اگر اتفاقی در باطن هنرمند بیفتد، كار او خود به خود به سمت ساحت هدایت كشیده می‌شود.

پس هنر اسلامی و روشنفكر دینی هم می‌توان داشت؟
در آن صورت می‌توان عنوان اسلامی هم به آن داد. ولی وقتی ما ایدئولوژی زده‌ایم، فورا یك چارچوب درست می‌كنیم و می‌گوییم سینمای دینی این اصول را دارد و این اصول، چنین فروعی را دارند و این اصول و فروع، حدودی را لازم دارند و این حدود برای اقامه شدن، محتاج یكسری مسوول هستند و این مسوولین باید بنیاد و جایگاهی داشته باشند.

یعنی شما می‌‌گویید كه آوینی مخالف هنر یا روشنفكری دینی به معنای ایدئولوژیك آن بود؟
بله، او قائل به ایدئولوژی نبود. سیدمرتضی، سیاست‌زده هم نبود. تعجب می‌كنم كه بگویید وضعیت فعلی محصول اندیشه اوست.

این را نمی‌گویم. ولی آوینی اگر زنده بود آیا منتقد احمدی‌نژاد می‌بود؟
او اگر امروز بود،‌ باز هم انتقاد می‌كرد و به انتقادهایش ادامه می‌داد. البته اگر در قفس كالبد و قفس جهان می‌گنجید. اما واقعا نمی‌گنجید. علایم پرواز در او آشكار بود. خداوند وقتی چنین مراتبی را به برخی بندگان خود اعطا می‌كند، یك زیركی و رندی خاصی هم به آنها می‌دهد. من اگر بالای سر بدن مجروح او بودم، بی‌شك و گمان، او الان زنده بود. ما مرید سیدمرتضی نبودیم كه او به جماعت بگوید كه به پای من دست نزنید و قطع‌اش نكنید و ما هم بپذیریم. عین جمله او این است كه «یا اباعبدالله، نگذار پای من به تهران برسد.» من اگر بودم می‌گفتم كه جمع كنید ببینیم، یاالله، سریع اهواز، قطع پا، روی ویلچر، نهضت ادامه دارد. بعد از سیدمرتضی كل سیستم ما متلاشی شد. عجیب است كه یك نفر آدم می‌تواند افراد مختلف را دور همدیگر جمع كند.

كسی كه به قول شما درباره فروغ فرخزاد چنان نگاه بازی داشته، چرا نسبت به باز بودن فضای فرهنگی در دوره وزارت ارشاد آقای خاتمی نگاهی انتقادی دارد و منتقد اعطای مجوز به برخی كتاب‌هاست؟ این دو روایت را چگونه با هم جمع می‌كنید؟
ایشان نسبت به مجوز كتاب اشكال نداشت. ایشان قائل به این بود كه اگر مسابقه است، همه باید به یك اندازه از امكانات بهره‌مند شوند و خود آنها باید با هم دعوا كنند نه اینكه وزارتخانه انقلاب اسلامی به آن طرف غش كند و حامی آن‌وری‌ها شود.

آقای خاتمی واقعا غش كرده بود به آن سمت؟
بله، در دوره آقای خاتمی چه در وزارت ارشاد و چه بعدها در دولت، حمایت از روشنفكران به غایت رسید.

از كدام حمایت صحبت می‌كنید؟ آیا منظورتان مثلا مجوز دادن به یك كتاب است؟
مجوز بوده،‌ پول بوده،‌ كاغذ بوده،‌ یك بخشی از اسنادش هم درآمده است. كه اگر آنهایی كه اسناد در می‌آورند، خودشان ذینفع نبودند و كلش منتشر می‌شد، واقعا غوغا می‌شد.

فكر می‌كنم عمده مشكل اعطای مجوزها بوده است و انتقادات آوینی هم از همین منظر بود كه مثلا برخی از این كتب، به تهاجم فرهنگی غرب كمك می‌كنند.
در روزگار آقای خاتمی اتفاقات زیادی افتاد كه البته عین خیال ما هم نبود. كسی كه انقلابی باشد،‌ ترسی از تهدیدها ندارد. اتفاقی نمی‌افتد؛ فوقش می‌میریم. شما برگردید و ببینید كه چند انتشاراتی مجوز گرفتند و چه مقدار مورد حمایت قرار گرفتند و از یارانه برخوردار شدند. برخی ترجمه‌ها سوبسیدی بود و این چه دولت اسلامی است كه از نقیض خودش حمایت می‌كند.

می‌شود مثالی بزنید از این ترجمه‌های سوبسیدی؟
لطفااز من مثال نخواهید.

اثبات ادعای شما احتیاج به حداقلی از مثال دارد.
اثبات آن خیلی ساده است. شما تمام نشریاتی كه در می‌آمده را لیست كنید.

مگر سوره در نمی‌آمد؟
سوره یكی در میان بسیار بود.

جالب است كه همین دوستان كه متهم می‌كردند بعدها خودشان متهم به غربزدگی شدند؛ مثل آقای زم.
آقای زم كه رفت دنبال علی پروین و پرسپولیس و فوتبال. اما اندیشه شهید آوینی كه ربطی به حاجی زم نداشت.

شما چه چیزی می‌خواستید كه ارشاد به شما نمی‌داد؟
حالا می‌گویم. در همان دوره بارها «هردود» كردند كه سوره را ببندند؛ «هردود» كردند كه مجوزش را ارشاد باید بدهد و حوزه هنری حق چاپ نشریه ندارد. حال آنكه حوزه، نشریات دیگری برای خودش داشت ولی این نشریه چون ستیزندگی داشت و محورش سیدمرتضی بود، تلاش كردند تا چپش كنند. شاید مقصر سیدمحمد خاتمی نبوده است. ما معتقدیم كه بنیاداً و بنیاناً مقصر ایشان نبود. بالاخره نظام با انقلاب تفاوت دارد. بعد از مستقر شدن یك انقلاب، دو راه برای سازندگی می‌توان در پیش گرفت. یك راه سلبی و یك راه ایجابی. راه سلبی عدالت‌طلبی است و راه ایجابی سرمایه‌داری است. «جماعت» چون خاستگاهشان به لحاظ طبقاتی و فكری آنگونه نبود كه قضیه جنگ فقر و غنا را ادامه دهند و جانب كوخ‌نشینان را بگیرند، به آن طرف رفتند.

آقای خاتمی در وزارت ارشاد یك وزیر چپگرا بود در برابر راست‌های كابینه.
در این مملكت بعضی‌ها در فرهنگ، چپ هستند و در اقتصاد، راست. بعضی‌ها هم در اقتصاد چپ هستند و در فرهنگ،‌ راست. آقای خاتمی و برخی دیگر در عرصه فرهنگ نمی‌توانستند چپ باشند. باید به سمت لیبرالیسم می‌رفتند. یادم است اولین بار كه بعد از انقلاب قرار شد نشریات روشنفكری داشته باشیم و به حضرات مجوز بدهند، افراد را صدا كردند و به آنها پیشنهاد انتشار نشریه دادند. ما هم داد و هوار می‌كردیم كه آقا نكنید و اگر هم می‌كنید، یك نشریه به ما بدهید و یكی هم به آنها.

 

اگر اندازه 15 هزار نسخه كاغذ به آنها می‌دهید، به ما هم همانقدر بدهید، بگذارید كشتی واقعی با هم بگیریم. اگر ما را در شرایط برابر، زمین زدند، خوش‌به‌حال آنها و شما. ولی اینقدر بی‌دینی و بی‌انصافی نكنید. اما «جماعت» به اعراض از انقلاب دچار شده بودند. مشكل ما این بود كه می‌خواستیم انقلاب را نگه داریم. اما «جماعت» دیدند كه باید عبور كنند و نباید بمانند. حالا شاید بعضی‌ها دوست داشتند پل و سد بسازند. یا «برج میلاد» بسازند كه «شه‌یاد» از یادها برود. انسان میان‌مایه به قول خوزه‌اورتگا، چیره شد و لاجرم یك آدمی مثل آقای خاتمی هم نمی‌تواند بگوید كه نه ما در همان رادیكالیسم می‌مانیم.

اما در نهایت هم كه آوینی ماند و خاتمی رفت و میرسلیم جای او آمد. وزارت میرسلیم آغاز دوران شكوفایی برای شما بود؟
آقای میرسلیم نزدیك بود كه بیخ و بنیان سوره و شهید آوینی را بزند و حتی نامه‌ای از طرف ایشان به سوره آمده بود كه مطابق آن چاپ هرگونه شعر، مطلب، عكس، مقاله و خبر از یوسفعلی میرشكاك ممنوع بود.

پس میرسلیم بهتر از خاتمی بود!
ما نه كاری با كار میرسلیم داریم و نه كاری با خاتمی.

دوره كدامیك برای شما بهتر و مفیدتر بود؟
خوب است؛‌ كشی‌‌گیر خوبی هستی. مسلما در یك جامعه لیبرال ما راحت‌تر می‌توانیم حرف خودمان را بزنیم تا در یك جامعه رادیكال. رادیكالیسم یك چارچوب خاص دارد و نسبت به لیبرالیسم، خیلی ایدئولوژیك‌تر برخورد می‌كند. ثانیا رادیكالیسم آدم‌های خودش را دارد و بنده و شما كه جزو رادیكال‌ها نباشیم باید بیرون گود بنشینیم.

حالا مگر خاتمی لیبرال بود اصلا؟
ما عناوین را مثل تكنولوژی از غرب می‌گیریم و بدون تعرض به ماهیت آنها، از آنها استفاده می‌كنیم. آخر یك فرد یا جریانی كه ده یا پانزده سال رادیكال بوده، یك‌شبه چطور لیبرال می‌شود و تصمیم می‌گیرد كه آزادی و دیسكورس باشد؟ یك‌شبه دنده عوض می‌كنند و از این وادی به آن وادی می‌روند. یك باره یارو با تمام گرز و چماق و قداره‌اش، لیبرال می‌شود و او لیبرال نیست. فرد لیبرال، ذاتش باید لیبرال باشد. ما كه جزو قاذورات هستیم. در سیاست خیلی از نسل انقلاب تبدیل به قاذورات شدند.

منظورتان چیست؟
فضولات؛ اما من می‌توانم این بشارت را به شما بدهم كه اگر صلاحیت آقای خاتمی دور بعد تایید شود می‌تواند رای بیاورد و این جناحی كه شما در آن كار فرهنگی می‌كنید به قدرت برسد. البته بدبختانه، آنها چون ذات‌شان رادیكال است، وقتی به قدرت رسیدند، به راحتی یك یال‌غوزی را از دهات خواهند آورد و استاندار و شهردار خواهند كرد. نویسنده و هنرمند و قلم‌زن در جهان سوم جزو قاذورات است تا انرژی جوانی دارد، اسب درشكه قدرت این جناح و آن جناح است؛ بعد كه شقیقه‌اش سفید شد و احتیاج به نان داشت، خانه‌نشین خواهد شد. این حوالت جهان سوم است كه ددمنشانه‌ترین برخورد با اهالی فرهنگ شود. چپ و راست هم ندارد.

پس چرا یوسفعلی میرشكاك فقط به نشریه «شلمچه» می‌رود و علیه یك طرف می‌نویسد.
اگر اینجوری بروید، ته‌كار یك چیزی می‌شوید مثل مسعود بهنود. خیلی بد است. می‌شوید پاورقی‌نویس سیاسی و نه روشنفكر. روشنفكر خیلی باید دقیق باشد. بعد از اینكه دار و دسته خاتمی‌چی‌ها قدرت گرفتند ما خیلی فحش شنیدیم از آنها.

البته در هفته‌نامه بهمن هم شما به یك سمت دیگر رفتید.
یك فرد با یك قلم ناگزیر است كه عیاری و زد و خورد كند. این ور امكان هست بزن؛ آن ور امكان هست بزن. «جماعت» قدرت گرفتند و افتادند به جان ما. ما تا یك سال و خورده‌ای هیچ چی نگفتیم. آمدند و صد سال با خاتمی و یك ماه با خاتمی نوشتند،‌ مثل همین الان كه معجزه هزاره سوم و هزاره چهارم و هزاره هفتم می‌نویسند. این یعنی ایدئولوژی‌زدگی و در هر دو جناح هم وجود دارد. دوره خاتمی‌چی‌ها بود. ما حسابی شاكی شده بودیم كه واقعاً نكند اینها فكر كرده باشند شهامت ما از دست رفته و جگر گلاویز شدن نداریم.

 

دست بر قضا مسعود ده‌نمكی آمد سراغ ما. گفت حاجی با ما كار می‌كنی. گفتم به شرطها و شروطها. اگر مرد و مردانه پای رفاقت تا آخر خط بایستی، ما هم مثل آدم‌های فیلم‌های قبل انقلاب كیمیایی پای كار می‌ایستیم. گفتم فردا كه مطلب ما كار شود، عده‌ای پدرت را در می‌آورند؛ زنگ می‌زنند، تهمت و افترا می‌زنند. مسعود گفت كه من دنده‌ام پهن‌تر از این حرف‌هاست. گفتم پای كاری؛ شما و جماعتی از بسیجی‌ها، پیرتان اباعبدالله هست و ما پیرمان مولا علی؛ یا علی مدد. نشستیم و نوشتیم و او هم تا آخر ایستاد پای رفاقت.

 

كی گفته اگر یكی مثل شما فكر نكرد،‌ مسلمان نیست. باباجان، تو یك نفری عمه بیامرز. بنده خاله بیامرز هم یك نفر هستم. اگر تو زندان رفته‌ای، ما هم زندان رفته‌ایم. درگیر بودی، درگیر بودیم. متواری بودی، متواری بودیم. حمله كردی به پاسگاه، حمله كردیم به پاسگاه. حمله مسلحانه كردی، حمله مسلحانه كردیم. هر غلطی كرده‌ای، همان اغلاط را ما هم كرده‌ایم. مرد حسابی، خیلی‌های شما نبوده‌اید آن‌طرف كرخه را هم ندیده‌اید. ما طلب نداریم از شما. ولی چرا می‌خواهید ما هم مثل شما فكر كنیم و عمل كنیم.

با این توصیف‌هایی كه شما گفتید و توضیح دادید كه اهل عیاری هستید، پس یوسفعلی میرشكاك یك آنارشیست به تمام معنا است.
نه خیر؛ اولا سالهاست كه از اواخر دوران آقای خاتمی من تعریض سیاسی را رها كرده‌ام. چون به این نتیجه رسیدم كه حوالت جهان سوم، حالا حالاها دگرگون‌شدنی نیست. ما چیزی به نام جمهوری را پذیرفته‌ایم و به آن رای داده‌ایم و بیش از هفتاد میلیون ایرانی اكنون باتجربه دموكراسی مواجهند. اما این تجربه تا بخواهد قوام پیدا كند، ممكن است، دو تا سه عمر بنده هم كفاف ندهد. آقای خاتمی می‌آید و دولت به آن طرف می‌رود و آقای احمدی‌نژاد می‌آید و دولت به طرف دیگری می‌رود و یكی دیگر هم اگر بیاید، كشور به طرف دیگر می‌رود. پس از كدام دموكراسی صحبت می‌كنیم. این است كه تعریض سیاسی را رها كردم.

اما برخی افراد شاید سكوت شما را به حساب تنزه‌طلبی هم بگذارند. یوسفعلی میرشكاك قبل از همین مصاحبه با ما بی‌پروا در نقد احمدی‌نژاد صحبت می‌كرد ولی الان خودش را سانسور می‌كند. چرا باید میرشكاك حالا كه نوبت احمدی‌نژاد رسیده، ساكت شود؟
من در برابر آقای خاتمی می‌توانستم مخالف یا موافق باشم ولی در برابر آقای احمدی‌نژاد نه می‌توانم موافق و نه می‌توانم مخالف باشم.

چرا؟
آخه با چه كسی موافق یا مخالف باشم.

قبل از مصاحبه ولی صریح‌تر مخالفت می‌كردید.
من همان حرف‌های قبل از مصاحبه را می‌زنم و تكرار می‌كنم. من امیدوارم كه مجلس هشتم زمینه تغییر قانونی اساسی را فراهم كند تا آقای احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور مادام‌العمر شود و نماینده‌های مجلس هم همینطور. وقتی قرار است ما اینطور بالا و پایین برویم و هشت سال اینها بیایند و هشت سال آنها بیایند و هر گروه هم همه شاكله كشور را به هم بریزد، خب بهتر است كه كار رایكوری كنیم.

به طعنه صحبت می‌كنید؟
نه، جدی می‌گویم. اگر قضیه یك‌طرفه بشود، خیال همه راحت می‌شود و كار یك نظم و نسقی پیدا می‌كند.

چرا این پیشنهاد را در دوره ریاست‌جمهوری آقای خاتمی ندادید؟
آقای خاتمی اگر رئیس‌جمهور مادام‌العمر می‌شد، همین امسال ما از برخی بابت‌ها شبیه فرانسه بودیم و از بعضی بابت‌ها شبیه عربستان سعودی. یك صورت متضاد و فجیع داشتیم. تیم فوتبال زنان در دوران آقای احمدی‌نژاد تشكیل می‌شود. آن آزادی كه شما دنبال آن هستید و به كار ما هم می‌آید، از دل رادیكالیسم در می‌آید. این تیم فوتبال زنان تا ده سال دیگر، جا می‌افتد و حل می‌شود. آزادی با اقتباس بوجود نمی‌آید. آزادی با دگردیسی رادیكالیسم، حاصل می‌شود.

 

این آزادی است كه می‌تواند تبدیل به یك سنت شود. لیبرالیسم اقتباسی مثل چادر زدن در بیابان است. موقتی است؛ پایدار نیست. در حوالت جهان سوم من راه رسیدن به آزادی را چنین می‌بینم. آزادی از دل همین رادیكالیسم بسیجی‌ها درخواهد آمد. البته آقای قالیباف هم خودش را بسیجی می‌داند ولی میان ایشان و آقای احمدی‌نژاد خیلی تفاوت است و اگر او می‌آمد ما در شرایط موجود نبودیم.

كدام شرایط؟ فقر و وضعیت اقتصادی و مسكن؟
اقتصاد و مسكن كه خیلی در موقعیت خوب و عالی‌ای قرار دارد. الان مسكن و نان و بنزین ارزان‌تر از همه‌جاست. اینجا ارزان‌ترین مملكت است.

طنز و كنایه می‌گویید یا واقعیت؟
در حوالت جهان سوم، كلمات هیچ مفهومی ندارند. چه بگویید قیمت مسكن بالا رفت و چه بگویید پایین آمد، بی‌معناست.

فاصله طبقاتی نسبت به قبل بیشتر نشده است؟
الان كه فاصله طبقاتی نداریم. یك طبقه بیشتر نداریم! به‌هر حال من به صورت جدی معتقدم كه اگر لیبرالیسم در جامعه ما شأنیتی داشت، دولت مهندس بازرگان می‌ماند و بقیه دولت‌ها از دل دولت بازرگان بیرون می‌آمد چراكه ما هنوز لیبرالی به سواد و دانش و برش مهندس بازرگان پیدا نكرده‌ایم.

زمانی شما یا آقای آوینی مقالاتی انتقادی را می‌نویسید و می‌گویید كه این روشنفكران سكولار بوزینه محض هستند و از لیبرالیسم غربی تقلید می‌كنند. بعد هم ادامه می‌دهید و از احمدی‌نژاد دفاع می‌كنید و می‌گویید خیلی خوب است كه ما فوتبال زنان داریم كه یكی از مظاهر لیبرالیسم است. بالاخره لیبرالیسم بد است یا خوب است؟
اصل سخن را اگر گرفته باشید، این سوال را نمی‌پرسید.

از صحبت‌های شما فقط مخالفت با سیستم در می‌آید و بی‌مسوولیتی.
خیر! من می‌گویم لیبرالیسمی كه حضرتعالی مدعی آن هستی در جهان سوم اگر از دل رادیكالیسم بیرون بیاید تبدیل به سنت می‌شود و رسوب پیدا می‌كند و این تنها راه است.

پس شما اكنون دغدغه آزادی دارید و از مجلس هشتم می‌خواهید به همین‌منظور احمدی‌نژاد را رئیس‌جمهور مادام‌العمر كند؟ واقعا دغدغه لیبرالیسم و آزادی دارید؟
من عرض كردم كه در یك جامعه لیبرال به مفهوم غربی، مثلا در فرانسه، میلان كوندرا می‌تواند یك نویسنده بشود اما در سرزمین خودش نمی‌تواند كه سهل است، قال‌اش هم كنده است. یا باید بماند و رضایت بدهد و یا برود. من سالیان سال است كه رمان می‌نویسم و مدام گیر پیدا می‌كنم، یعنی با ممیزی از درون مواجه می‌شوم. ممیزی اخلاقی، عرفی، سیاسی، ایدئولوژیك. در نهایت می‌بینم كه این كار به فرجام نمی‌رسد و آن را به‌گوشه‌ای پرت می‌كنم.

شما و آقای آوینی كه چنین اعتقادی داشتید پس چرا از دوره وزارت ارشاد آقای خاتمی و آزادی‌های به‌قول شما لیبرالیستی آن، استفاده نكردید؟
لیبرالیسم آقای خاتمی اقتباسی بود. هشت سال ریاست‌جمهوری مدت كمی نیست برای اینكه این لیبرالیسم تبدیل به سنت می‌شد و در جامعه رسوب می‌كرد، اما جامعه واكنش نشان داد و آقای احمدی‌نژاد را انتخاب كرد.

یعنی شما معتقدید كه در دولت احمدی‌نژاد، لیبرالیسم می‌تواند در جامعه رسوب كند؟
من معتقدم كه نه توسط آقای احمدی‌نژاد بلكه در ادامه رادیكالیسم و بنیادگرایی، آن آزادی موردنظر در جهان سوم ظهور و بروز پیدا خواهد كرد و خود به خود زاییده می‌شود. عمل سیاسی و اجرایی، مدیریت رادیكال را به تجدیدنظر در گفتار و كردار ناگزیر می‌كند و آن را به جایی می‌برد كه به واقعیت‌ها رضایت دهد.

پس شما و آقای آوینی به این معنا انقلابی نبودید؟
بنده و آقای آوینی دو تا هستیم. من وقتی از آ‌وینی یاد می‌كنم می‌گویم «سیدناالشهید». ایشان، بنده نبود. ما هم‌سخن و هم‌زبان و هم‌دل بودیم ولی نمی‌‌دانم كه اگر اكنون در این جمع حاضر بود این حرفی را كه الان می‌خواهم بگویم تایید می‌كرد یا خیر. اصلا آدمی مثل شهید آوینی در یك جامعه مدرن است كه مطرح می‌شود و در یك جامعه سنتی، شهید آوینی نمی‌توانست مطرح شود. اگر قبل از انقلاب شهید آوینی به عنوان یك انسان مسلمان همین چیزهایی كه راجع به سینما نوشت را می‌نوشت، فایده‌ای نداشت.

پس به اعتقاد شما باید بنیادگرایی حاكم شود و از دل این بنیادگرایی و فشارهای ناشی از آن اعتراض صورت بگیرد و در نتیجه آن، لیبرالیسم نهادینه شود؟
لیبرال یعنی چه؟ یعنی آزادی‌خواهی؛ یعنی من حاضرم بمیرم تا تو كه مخالف من هستی، بتوانی حرفت را بزنی. این حقیقت لیبرالیسم است. ما تنها صورت‌های لیبرالی را اقتباس می‌كنیم. با صورت‌های لیبرالی در جامعه مدرن نمی‌توان به سمت گفتار و گفتمان و هم‌‌سخنی رفت.

یعنی شما یا آوینی با گفتار لیبرالیسم خاتمی را نقد می‌كردید و معتقد بودید كه لیبرالیسم او به سرانجام نمی‌رسد و راه لیبرالیسم را به‌گونه دیگری باید طی كرد؟
دقیقا. آثار من و تمام پرت و پلاهایی كه نوشتم موجود است. شما ماركسیسم حزب توده را چقدر ماركسیسم می‌دانید؟ من لیبرالیسم وارداتی را همین مقدار لیبرالیسم می‌دانم. یعنی لیبرالیسمی كه به محض قدرت یافتن، اول نیروهای خودش را درو می‌كند. لیبرالیسم، ذات جهان مدرن است. سوسیالیسم در یك جامعه تكنیكی جواب نمی‌دهد. اگر جواب می‌داد، شوروی برنده بود.

...

*****************************************

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 14:52  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 

با سلام بر همه دوستان عزیز ، عید عزیز و خجسته و مبارک « مبعث پیامبر اکرم »

محمدبن عبدالله - صلوات و سلام خداوند بر او باد - اشرف مخلوقات عالم و انسان کامل و

رحمت خدا بر عالم وجود را به همه شما عزيزان تبريك و تهنيت ميگم .

خداوند جان ومال و خانواده ما رو فداي نام و راه اون عزيز پربركت قرار بده كه

راه و مرامي براي بشريت آورد كه خلاصه همه خوبيها و پاكيزه گيها و سعادت ها ست

البته بسياري از آلوده دلان هم از خارج و هم از داخل اين دين مبارك و پيروانش سعي كردن

اون رو نابود يا مضمحل كنند و يا با تغيير قيافه و روش تبديلش كنند به همون

مرامهاي پليد و آشغالي كه از قبل بين مردم دنيا رواج داشت

ولي انشاءلله كه خداوند همشون رو رسوا ميكنه و به سزاي اعمالشون ميرسونه ...

به حق محمد و آل طاهر و منزه و پاكش

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم الشريف... 

***

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 15:42  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

نماز جمعه ی این هفته به امامت آقای هاشمی رفسنجانی ، یک نماز جمعه ی تاریخی بود .

مردم از تمام اقشار در اون شرکت کردند ... با نظرات مختلف و سلیقه های متفاوت ...

آدم رو یاد اوایل انقلاب می انداخت ، با همون شور و شوق و هیجان ...

البته صحنه های زشت هم داشت که حاصل بی ظرفتی بعضی از دو طرف بود .

به خصوص کسایی که نماز رو انحصاری سهم خودشون میدونستند ...

انگار که تو این مملکت فقط اونها مسلمون بودند از ابتدا و حالا هم اسلام و نماز و انقلاب

فقط ارث اونهاست ... بگذریم ...... 

آقای هاشمی بیاناتی داشتند در این نماز و خطبه های اون که بنده بهانه ی خوبی دونستم تا

به این اشاره ، راجع به مردم سالاری در اسلام و به خصوص در شیعه گفتاری رو داشته باشیم .

انشالله در مطالب آینده مفصل راجع به اونها صحبت خواهیم کرد ...

در حال حاضر سپاس قلبی خودم رو از حضور مردم شریف و مسلمون و بزرگوار ایران

وظیفه دونستم که یاد آور بشم .

این چند لینک با حال رو هم ببینید .....

امروز ...نماز جمعه

نماز جمعه تهران یا مسجد الاقصی

 حضور در نماز جمعه در زیر سقف !

                                                                                  یا حق تعالی ...

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 20:0  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
 

 

نماز جمعه فردا به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی برگزار میشود . در این شرایط باید نماز جمعهء جالبی از کار در بیاید ...!

قرار است بسیاری از مردمی که شاید در جمعه های قبلی کمتر فرصت این شرکت در این فریضهء مستحب در غیبت امام زمان (عج) را داشته اند - حالا به دلیل مشغله های روز گار یا فیلمهای بی نهایت جذاب سیمای جمهوری اسلامی در روز جمعه و یا .... عوامل دیگر ! - این هفته برای اعلام حضور اسلامی و اجتماعی خود ، اگر آب دستشان بود بگذارند زمين و به ميعادگاه بيايند ...

اما آنهايي كه هيچ وقت تا حالا وقت نكرده اند در اين جمع خالصانه ! حضور به هم برسانند ممكن است صحنه هاي اعجاب انگيزي هم احتمالا" بيافرينند ...

مثلا" تصور کنید امام در رکعت دوم قنوت بگیرند و بعضی ها مستقیم شیرجه بروند برای سجده !!! ...

براي اينكه هم ثوابي برده باشيم و هم اداي ديني كرده باشيم مختصري از آداب نماز جمعه را برايتان مينويسم . باشد كه زياد حال ببريم ... !

فقط خدا كند همه چيز به خير بگذرد ... فقط مهمترين نكته اينكه اعمال خشونت به هر طريقي چه در كلام يا در عمل نماز را باطل ميكند ...

                                                از ما گفتن بود .... !!

 

 

***

 

آداب نماز جمعه

دو ركعت است و مثل نماز صبح مى باشد. اين نماز داراى دو قنوت است . قنوت اول قبل از ركوع ركعت اول و قنوت دوم پس از ركوع ركعت دوم است . نماز جمعه داراى دو خطبه است كه مانند اصل نماز، واجب بوده و بايد توسط امام جمعه ايراد شود. بدون اين دو خطبه ، نماز جمعه محقق نمى شود و واجب است دو خطبه را قبل از نماز جمعه بخواند.

آداب و مستحبات نماز جمعه عبارتند از:

1 - مستحب است كه در هنگام خطبه نماز جمعه ، مردم ساكت باشند و از حرف زدن بپرهيزند، كه صحبت كردن در وقت خطبه ها مكروه است .

2 - مستحب است كه امام حمد و سوره را با صداى بلند بخواند.

3 - در ركعت اول بعد از حمد ((سوره جمعه )) و در ركعت دوم ، مستحب است كه سوره ((منافقون )) خوانده شود.

4 - مستحب است كه دو خطبه نماز جمعه ، در وقت ظهر خوانده شود.

5 - در خطبه اول مستحب است كه حمد الهى ، به لفظ جلاله (اللّه ) باشد.

6 - مستحب است كه در خطبه دوم ، امام جمعه پس از درود بر پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به ائمه معصومين نيز درود بفرستد و براى مومنين استغفار كند.

7 - مستحب است كه خطبه هاى منسوب به اميرالمومنين (عليه السلام ) يا آنچه از ائمه معصومين عليهم السلام وارد شده انتخاب شود.

8 - شايسته است امام خطيب ، بليغ باشد و به تناسب اوضاع و احوال سخن بگويد و عبارات فصيح و روان به كار برد. مصالح اسلام و مسلمين را تشخيص بدهد. چنان شجاع باشد كه در راه خدا از ملامت و نكوهش ‍ احدى بيم به خود راه ندهد، از پرگويى و شوخى و بيهوده گويى بپرهيزد.

9 - مستحب است كه امام خطيب در زمستان و تابستان ، عمامه داشته باشد.

10 - مستحب است كه امام خطيب در زمستان و تابستان ، ردايى از برد يمنى يا (عدنى ) بپوشد و خود را بيارايد.

11 - مستحب است كه امام خطيب ، تميزترين لباس هاى خود را بپوشد و خود را خوش بو كند، به طورى كه با وقار و سكينه باشد.

12 - مستحب است كه امام قبل از خطابه ، هنگامى كه مؤ ذن اذان مى گويد او بر منبر نشسته باشد، تا اذان به پايان برسد.

13 - مستحب است كه امام جمعه هنگام صعود به منبر خطابه ، روبروى مردم بايستد و سلام كند، مردم نيز با چهره هاى خود از او استقبال كنند.

14 - مستحب است كه امام خطيب ، به چيزى از قبيل كمان و شمشير (اسلحه ) و عصا تكيه كند.

15 - مستحب است كه مردم نيز خود را روبروى امام خطيب قرار دهند.

16 - مستحب است كه امام خطيب در هنگام موعظه و سفارش به تقوا، صداى خود را چنان بلند نمايد كه همه حاضرين مواعظ او را بشنوند. در مجامع بزرگ نيز توسط بلندگوها به خطبه بپردازد تا تشويق و تحذير و مسائل مهمه را به گوش همگان برساند.

17 - مستحب است كه امام در حال خطبه ، سخنى غير مربوط به خطبه ها نگويد.

18 - مستحب است كه امام و مستمعين در حال خطبه ، واجد طهارت كامل (كه براى نماز معتبر است ) باشند.

19 - مستحب است كه ماءمومين در حال خطبه ، روبروى امام بوده و بيش از مقدارى كه در نماز مى توانند خود را از قبله منحرف كنند، رو بر نگردانند.

20 - احتياط مستحب آن است كه قبل از اقامه نماز جمعه مطمئن شوند مطمئن شوند كه در كمتر از حد مقرر، نماز جمعه ديگرى قبل از آنها و يا مقارن آنها برگزار نشده و نمى شود.

 (حد مقرر يك فرسخ است ؛ نبايد در فاصله اى كمتر از يك فرسخى آن نماز جمعه ديگرى منعقد شود).

21 - مستحب است كه امام جمعه از شبهات اجتناب كند.

22 - مستحب است كه امام جمعه ، مواظب بر نمازهاى خود در وقتشان باشد.

23 - مستحب است كه امام جمعه محرمات حتى مكروهات را ترك نمايد.

24 - مستحب است كه امام جمعه بر انجام اوامر الهى حتى مستحبات حريص باشد.

25 - مكروه است كه خطيب در حال خطبه سخن ديگر غير از خطبه بگويد.

26 - حرف زدن ماءمومين در هنگام ايراد خطبه ها مكروه است .

 

***********************

راستي تا يادم نرفته بگويم هر كسي هم كه براي اولين بار حتا نماز ميخواند  ، اصلا" مهم نيست . خداوند دوست مردم است و صداي آنها را هر زمان كه صادقانه باشد ميشنود زيرا او سميع و عليم و بصير است ...

اما اين را به خاطر داشته باشيد كه يك بار نماز با اخلاص و صادقانه خواندن بهتر از يك عمر نماز پشت به خدا خواندن است !

*** 

راستي گريه عمدي نماز را باطل ميكند ولي احيانا"    « گاز اشك آور »  زیاد تاثیری ندارد

اگر به خاطر ایشان گریه کردید نمازتان صحیح می باشد !

همه مواظب خودتان و همديگر باشيد ... !

اجرتان با خداوند متعال 

در پناه حق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 تیر1388ساعت 13:22  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 

 

متن زیر نامه ایست که در ظاهر فرزند شهید سامعی ، به حسين شريعتمداري

نوشته است ... با درد و افسوس آنرا يافتم و متعجب شدم !

با هم بخوانيم :

 

" شهيد سرتيپ سامعي "

***************************

***

محمدهادي سامعي فرزند شهيد سرتيپ سامعي :

 نامه به برادرسابق!حسين شريعتمداري

1388/4/16

 
 
جناب رزمنده سابق آقاي شريعتمداري ،
 
                      و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما ... 
 
 بنده محمد هادي سامعي فرزند سرتيپ شهيد حاج مهدي سامعي هستم. شما را مدتهاست كه مي شناسم. خصوصا از وقتي كه در مجموعه شش قسمتي سردار خيبر درباره شهيد همت رحمة الله عليه سخن مي گفتيد. آنقدر شيفته همرزم شهيد همت بودم كه برايم حتي مقدس شده بوديد.
 
 اما نمي دانم آيا اكنون از حال و روز خانواده شهيد همت خبر داريد يا نه؟ آيا مي دانيد بعد از انتخابات با همسر شهيد همت و با مهدي همت چه برخوردي شد يا نه؟ نميدانم اگر شهيد همت و شهيد باكري و امثال پدر شهيدم زنده بودند اين روزها چه مي كردند؟...
 
 بد نيست بدانيد، پدرشهيدم يكبار به جرم هتاكي به شخص اول مملكت در باشگاه افسران شاه خائن به اعدام محكوم و البته موفق به «فرار» شد تا سالهاي بعد در جبهه نبرد، مردانه جلوي باطل بايستد و «فرار» نكرده تا مرد از نامرد مشخص شود و پيكرش را غرق در گلوله مستقيم تحويل گرفتيم و درجوار مولايش امام هشتم به خاك سپرديم.
 
 من نمي دانم امروز شما از چه فرار مي كنيد و جلوي چه ايستاده ايد؟ از باطل گريزانيد و مدافع حق هستيد يا خود باطليد و به جبهه حق ستم مي كنيد؟ به راستي خوش بحال همت ها و باكري ها و سامعي ها كه در اين حصار دنيا نماندند تا زجر اين ايام را تحمل كنند.
 
 چند سالي است كه كم كم با تفكر شما آشنا شدم و وقتي به خود آمدم كه ديدم با تيشه تعصب به ريشه خود ميزنم. تعصبي كه ردپاي آن را از آغاز اسلام تا امروز و حتي ايام جنگ به وضوح مي توان مشاهده نمود.
 
يك نمونه آن را برايتان بازگو مي كنم...
 
 شايد كساني كه از بنده سنشان بيشتر است يادشان باشد كه در ايام جنگ و هنگامي كه آلبوم «بيداد» استاد شجريان دنبال مجوز مي گشت به جرم اينكه استاد اين شعر حافظ شيرازي را در فراغ شاهنشاه آريامهر خوانده است مدتي به او مجوز ندادند. شايد از سال 1361 تا 1364 بوده باشد كه دقيق نمي دانم. نميدانم شما آنروزها نظرتان چه بود؟ حقير اتفاقا از موسيقي هيچ سررشته اي ندارم اما روزي كه آلبوم بيداد استاد را گوش مي دادم در وجودم ابيات شعر، با سوز صداي استاد، مرثيه سرائي اباعبدالله الحسين و ياران باوفايش شد.
 گوئي كسي معني ابيات را در گوشم زمزمه مي كرد كه اين بيت دروصف علي اصغر است و اين مصرع معني «هل من ناصر» است و و ... در آن لحظه به شدت متاثر بودم و غرق در روضه خواني حافظ شده بودم كه چه زيبا در قالب هنر استاد آواز و موسيقي از من اشك مي گرفت.
 بعدها كه اين داستان جلوگيري از انتشار آلبوم را شنيدم به شدت براي متوليان امر متاسف شدم كه از فرط بي ذوقي و تعصب كجا را به كجا پيوند زده بودند. بد نيست اين غزل را يكبار ديگر با ديد عاشورائي مرور كنيد چون آموزه هاي اين غزل كه مرثيه عاشوراست با حال دل من و امثال من در اين ايام بي تناسب نيست. هرچند كه منظور شما در سخنراني اصفهانتان «عاشورائي ديگر» بود!!!...
 
 یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد؟ /دوستي کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟ /آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست؟/ خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد؟/ کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی / حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟ / لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست / تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد؟ /  شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار / مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد؟ / گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند /  کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد؟/ صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست ... / عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد؟/  زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت؟ /  کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد؟ /  حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش  /  از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد؟
 
بله جناب شريعتمداري، اين غزل براي عاشورا سروده شدهاست ، دقت كنيد: دوستي همان ها كه نامه به امام نوشتند، كي تمام شد؟ در حيرتم كه شما با اين كيهان عالم سوزتان چه عهدها كه نشكسته ايد. از ناي علي اصغر كه همچون شاخه گل بود خون چكيد. و از قلم زهر آلود شما چه بغضها كه در سينه فروخرده شده و چه آبروها كه ريخته شد.
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی ... برادر حسين! اين بود ميثاق شما با شهدا كه بشويد يك قلم به مزد تمام عيار؟ لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست ... آري بخدا كان مروت را شما خشكانيده ايد و اگر سيدي هم به نام قانون قد علم كند به فرمان قلم شما با چماق بدستان مواجه مي شود.
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند. اين همان نداي هل من ناصر ابي عبدالله است. اين همان نداي برگشت به آرمان ها و ارزش هاي اسلامي است كه چه خوب شما و دوستان شما اين صدا را خفه كرده و پيروي از علم فسق را برگزيديد.
 مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد؟ اين همان سؤالي است كه نه تنها امروز، بلكه نسل هاي آينده از شما خواهند پرسيد؟
زهره، سازی خوش نمیسازد. مگر عودش بسوخت؟ آري ديگر از ناي ابي عبدالله ساز هدايت بلند نمي شود. چرا كه عود ناي را سوزاندند و سر از پيكر پاكش جدا كردند.
 
با انتخابات هم اينچنين كردند. اما صداي حق طلبي و عدالت خواهي هرگز نخواهد مرد. از که میپرسی که ...
كه اگر شما اهل منطق بوديد، توجيه گر تقلب و دروغ نبوديد... نابرادر حسين شريعتمداري!
 
 راستش را بخواهيد خيلي وقت است كه احساس قبلي را نسبت به شما ندارم بلكه جاي مهر روي پيشاني شما مرا به ياد خوارج نهروان مي اندازد. ياد آنها كه به اسم اسلام و با بغض علي عليه السلام جنين را از شكم درآورده و مادر و فرزند را كشتند.
 
 حاكم روز جزا تنها خداست و او ميداند كه چه حكمي ميان ما و شما خواهد كرد، اما آموزه هايم از اسلام به من يقين ميدهد كه با اين قلم و رفتار و گفتار، شما عاقبت بخير نخواهيد شد.
 
 از شما بيزاري مي جويم و از هركس كه به ظلمي كه بر ملت رفت آگاه شد و به آن راضي گشت.
 
                                                اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا...
                                                                 
                                                                   رزمنده ، بسيجي و فرزند شهيد سامعي
                                                                              «  محمد هادی سامعي  »
 
 
************************************************
 
 
اگر اين نامه صحت داشته باشد بايستي از خودمان بپرسيم كه به راستي چرا امروز خانوادهء اكثر شهدا
از وضعيت موجود ناراضي اند ؟ از اخبار فرزندان و خانوادهء شهيد همت و شهيد باكري و شهيد ستاري و ... ديگر خانواده شهدا كه اين روزها باخبر شده ايد ؟
آيا با اين اوصاف جاي تاسف عميق از شرايط حاضر نيست ؟؟؟ چه عرض كنيم ؟! عاقلان دانند ...
 
********
 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 16:35  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 

 

 

 

شهرام ناظری آهنگ زیبايی زیر را به تازه گی اجرا کرده اند که شنیدنی و خواندنی و پرافتخار است ...

****

اى خشمِ به جان تاخته، توفانِ شرر شو
اى بغضِ گل انداخته، فریادِ خطر شو

اى روىِ برافروخته, خود پرچمِ ره باش
اى مشتِ برافراخته, افراخته ترشو

اى حافظِ جانِ وطن، از خانه برون آى
از خانه برون چیست كه از خویش به در شو

گر شعله فرو ریزد، بشتاب و میندیش
ور تیغ فرو بارد، اى سینه سپر شو

خاكِ پدران است كه دستِ دگران است
هان اى پسرم، خانه نگهدارِ پدر شو

دیوارِ مصیبت كده ىِ حوصله بشكن
شرم آیدم از این همه صبرِ تو، ظفر شو

تا  خود  جگرِ روبهكان  را   بدرانى ،
چون شیر درین بیشه سراپاى،جگر شو

مسپار وطن را به قضا و قدر اى دوست
خود بر سرِ آن، تن به قضا داده، قدر شو

فریاد به فریاد بیفزاى، كه وقت است
در یك نفسِ تازه اثرهاست، اثر شو

ایرانىِ آزاده! جهان چشم به راه است
ایران ِكهن در خطر افتاده، خبر شو

مشتى خس و خارند، به یك شعله بسوزان
بر ظلمتِ این شامِ سیه فام، سحر شو ...

 

************************

اینهم لینک آهنگ ، بشنويد و حالش را ببريد :

http://www.4shared.com/get/116338960/31ef3d6f/nazeri_irane_kohan.html


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 19:44  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
علیرضا نعمت پور ( پیمان )


×××××

در سينه غمي هست كه در لفظ نيايد ...


×××

پیوندهای روزانه
118
لغتنامه
اوقات شرعي
فال حافظ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
پیوندها
آرش گودرزی
سروش روحبخش
مریم شفیعی
مرتضی خبازیان
مهدی اخوان ثالث
عابد اسماعيلي
حسین منزوی
محمدعلی بهمنی
قیصر امین پور
جلیل صفر بیگی
حدیث لزرغلامی
وحید پورداد
فروغ فرخزاد
منیرو روانی پور
عباس معروفی
به روز شده گان
غزل
پژمان
مریم اکبری
پست مدرن !
محبوبه موسوی
لایزر
سوررئالیست
مهرناز مصباح
انجمن فردوسی
غروب کارون
فرهنگسرای نصراله مردانی
دوستان
سایت شعر
مریم و فرشاد
هنرهای ماورایی
شهرزاد
ریاضی و قرآن !
سيد ضياء قاسمي
سيد رضا شكراللهي
حسن حبيب زاده
حبيب زاده حسن
پائيز (عليرضا نعمت پور)
نهضت انتظار
مهاجر
پيام اسلام
محمد كاظم كاظمي
خبرهاي داغ ايران
مثل ماه من
كبود ( پيمان موسوي )
برهان
بانوي كوير
سايت محور
پشت ديوارها
گلچين شعر
عروسك كوكي
دوستداران استاد ايرج رحمانپور
باساك
بي خوابي
نميدانم ها
توحيد و عرفان
مهتاب
فلاسفه
دوست معلم نويسنده
آويني.كام
پايگاه پرسمان قرآني
كنكاش
وهابيت و اسلام
گلچين روز
شناخت يهود
آرمانشهر
شعرنو
عباس معروفی
آيين برادري
معجم
محاكمه !
خوانده شده
لوح
سام سيما
يك دانشجو
كاوش
اکبر اعلمی
خبر آن لاین
tvshack
dailymotion
ضحا
تورجان
عكس
موسيقي
ايول
مريد مولا
...
بی طرف-فوتبال
تورجان جدید
يارو
جیزه جیز
midiz
لهجه ی باران
مرجع سینما
keepvid
ساحل نشین اشک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM