![]() |
![]() |
|
| پیش از آنی که درختان همگی دار شوند ... شاخه ها را بتکانید که بیدار شوند ! |
|
با سلام خدمت دوستان عزيز و ارجمندم در اين فرصت قصد دارم تا در مورد مسئله اي كه چند وقت پيش از اين با دوستي گرامي و بسيار بزرگوار در مورد آن صحبت ميكرديم نظرم را بنويسم ، و آن مسئله اين بود كه چرا تمامي اديان و پيامبران الهي كه در قرآن به آنها اشاره شده است در منطقه خاور ميانه و اين حوالي هستند و به نظر مي آيد كه قرآن ريشه گرفته از فرهنگ و افسانه هاي همين مناطق است تا چيزي كه خود ادعا دارد و يا مسلمانان مي گويند… پيامبراني هم كه در قرآن به ايشان اشارت شده است به نظر مي آيد كه متعلق به همين سرزمينها باشند و به قرآن محسور در حوزه مكاني و فرهنگي محدودي ست و در اصل اطلاع ويا اعتنايي به از خارج اين محدوده ندارد ...ودليل آن اينكه در قرآن هيچ اشاره اي به پيامبران احتمالي كه در سرزمينهاي ديگر – به عنوان مثال در قاره آمريكا – آمده باشند ، ندارد...
به نظر منطقي ميرسيد و قرار شد من راجع به آن فكر كنم ... راستش را بخواهيد با اين قرار من پرتاب شدم به دوران نوجواني ...زمانيكه مثل حالا خيلي درگير اين نوع مثال بودم و البته در سطح وساحت ديگري. يادم آمد وقتي كه مربي اديان ما در جلسات خاصي كه در آن دوران ميرفتيم در مورد پيامبران صاحب كتاب و رسولان و فرستادگان خدا در طول تاريخ بحث ميكرد و من همين سؤال را از او پرسيده بودم... راستش آنروزها فضا جور ديگري بود ! مربي ما فكر ميكرد اين مسايل بديهي است و سؤال من به نظرش بي ربط آمده بود و به كلمه "خاور ميانه" هم گفته بودم و كنار پيغمبران گذاشته بودم ميخنديد ... ولي من همان روزها ميدانستم جواب ندادن مربي از ناداني اوست و سؤال من سالها بي جواب مانده بود ... راستش را بخواهيد من در يك خانوادهء مذهبي به دنيا آمدم . جايي كه طبق معمول دين را مثل بديهيات زندگي از پدر و مادرت ياد ميگيري و دليل و فرصت زيادي براي پرسش و كنكاش هم البته نداري ... بعد از سالها و قاطي شدن بيشتر با كتاب و پرسش و شك و چيزهايي شبيه فلسفه و فلسفيدن! به تدريج اعتقاد دوران نوجواني تبديل شد به شك جواني و بعد الحاد مطلقي كه نشان باسواد شدن بود و تاءسف به حال گذشته و .... اينها را مينويسم تنها به خاطر اينكه اين مسير قدري روشن و واضح باشد و گرنه بسياري از ما اين دوران ها را از سر گذرانده ايم ... و البته باقي ماندن و يا نماندن بر بي اعتقادي آن دوران را به تنهايي دليل بر هيچ چيز نميدانم و نه فضيلتي برايش قائلم و نه رضالتي !... به نظر من اين تجارب و ادراك ما از اتفاقات اطرافمان است كه آنها را براي ما معنا دار و يا پوچ و بي معني جلوه ميدهد و بستگي به بي نهايت جزئيات متفاوت دارد و ... بگذريم . غرض از اين اطالهء كلام اين بود كه بگويم اين ايمان نيم بند حالا همان ارث خانواده گي من نيست كه برايم مانده باشد و در گم كردن و پيدا كردني دوباره به اين منزل رسيده ام كه معلوم نيست جايي هم باشد يا نباشد ... به هر حال به خودم آمدم و ديدم سؤال بي جواب ديروز امروز برابرم مانده است و هنوز مربي جوان ميخندد و من حيرانم ... تا جايي كه همت قاصر و غم نان و هزار درد بي درمان ديگر اجازه داد در پي جواب گشتم و البته حالا نظري هم براي خود دارم كه نميدانم تا چه حد ميتواند منطقي و درست باشد يا... *** به نظر مي آيد اگر بخواهيم سنگ بنايي براي استدلالات خود درست كنيم كه بر مشتركاتي استوار باشد آن وجود خداوند است . فرض را بر اين ميگذاريم كه خداوند وجود دارد و براي هدايت و رستگاري بنده گانش پيامبراني ميفرستد . و اديان را روش دستيابي به رستگاري قرار ميدهد. در اين صورت خداوند بايد بداند كه آينده دنيا را كدام يك از روشهاي رستگاري يا همان اديان مختلف خواهند ساخت بر فرض اينكه در اصل اين اديان باقي بمانند. دنياي امروز ما به وضوح نشان ميدهد كه از ميان تمامي ادياني كه ادعاي اصالت و جاودانگي داشته اند ، امروزه چند دين اصلي در واقع فاتح پهنه زمين و زندگي بشر هستند.(۱) در واقع امروز مواجه ي اصلي مابين دين اسلام در يك طرف و مسيحيت و يهود در طرف ديگر به عنوان قدرتمند ترين اعتقادات باقي مانده در طول اعصار هستند. در نگاهي ظريف و با دقت متوجه اين نكته ميشويم كه حتا آئينهايي مانند آئين بودا ، هندوئيسم و... امثال آن به تدريج در حال از بين رفتن و كمرنگ شدن هستند . در كشورهايي كه اين آئينها روزگاري حاكم مطلق بودند امروزه به تدريج مسيحيت و يهود و اسلام به دلايل مختلف در حال گسترش و جانشيني آن حاكميت هستند و به نظر ميرسد آئينها و دينهاي ديگر اگر هم به تمامي محو و نابود نشوند به تدريج تبديل به يادگاريهاي كلكسيوني و كمياب از سنتهاي فراموش شده ميشوند. پس به فرض اينكه خداوند به اين موضوع از قبل علم داشته است و قرآن نيز كلام خود او باشد منطقي به نظر ميرسد كه قرآن مبحث اصلي اش اديان حاكم و باقي در تاريخ باشد و بحث از آئينها و اديان گذرا ننمايد . به عنوان مثال اگر ما امروز شاهد از بين رفتن يهوديت بوديم و به جاي آن مثلن دين اقوامي از منطقه آمريكاي جنوبي همه گير ميشد و به عنوان يكي از مسايل اصلي اعتقادي و جريان ساز عالم مطرح بود ، در آنصورت اشتباه بودن رويكرد چنين كتابي معلوم ميشد و ما در مي يافتيم كه تمركز قرآن بر مسايل بي ربط بوده و از تحولي چنان آشكار بي خبر بوده است و در آنصورت بديهي بود كه اصالت آن كتاب مخدوش ميشد. از جهت ديگر اينكه بنا بر اعترا قرآن و كتابهاي آسماني مورد قبول قرآن خداوند متعال تعداد زيادي پيامبر و رسول براي مردم نقاط مختلف جهان فرستاده است و به قول مشهور هر گز قومي را بي راهنما باقي نگذاشته است. تعداد رسولان الهي بنا بر برخي از روايات 124000 ويا به قولي 140000 بوده است . در قرآن تنها نام معدودي از پيغام بران الهي ذكر شده است و ادعاي خود قرآن نيز اين نيست كه تمامي اديان و اقوام و مسير هدايت يا ضلالت و نا بودي و يا ... آنها را بيان داشته است . پس ميتوان چنين فرض كرد كه در قرآن تنها به ذكر اهم اديان و پيامبران قناعت شده و ماندگار ترين دينها كه همين اديان منطقه دير پاي تمدن انساني ست مورد كنكاش قرار گرفته است. در مورد اينكه آيا به واقع تمامي اقوام جهان ، مثلن مردم آمريكاي جنوبي و يا استراليا نيز داراي پيامبر موحدي بوده اند كه ابلاغ توحيد و رسالت الهي تكميل شده باشد ؟ بايست گفت كه: بنا بر ادعا و تحقيق بسياري از محققين و متفكران اديان جهان قديم ترين و ريشه دار ترين نوع پرستش در تمامي نواحي جهان و در بين انسانهاي باستاني پرستش يك خدا و يا "تك خدايي" بوده است. تا جايي كه حتا برخي از مخالفين از اين نكته به عنوان دليلي بر اصليل نبودن اديان الهي يهود ، مسيحيت و اسلام، سه دين توحيدي بزرگ جهان واديان توحيدي ديگر ياد مي كنند و اين اديان را ادامه همان ميل پرستش ناشناخته ها به دليل جهل و ترس مردم ميدانند و تك خدايي را در واقع ابتدايي ترين نوع پرستش مينامند ...(۲) (هر چند برخي يهوديت را ابتدايي ترين دين توحيدي و سرآغاز تك خدايي ميدانند اما بررسي هاي عميق تر محققين خلاف آنرا نشان ميدهد و سابقه ء توحيد رزا بسيار قديمتر از آن ميدانند. ) اين خود مي تواند دليلي باشد بر اين كه ، فرض ما را در مورد وجود پيامبران الهي در تمامي نقاط جهان و در ميان تمامي اقوام جهان اگرچه اثبات نكند اما لااقل راه انكار آن را نيز مسدود نمايد. بنا بر ادعاي قرآن و كتب آسماني نخستين نوع بشر داراي هوش و خصلت انساني كه همان نخستين آدم روي زمين از نظر قرآن باشد ، پيامبر خدا بوده است و اين نكته مطابق با يافته هاي ما در مورد تاريخ پرستش خداوند است. اما اينكه چرا در برخي از نقاط و در ميان برخي از اقوام حتا ردي از يكتا پرستي مطابق با روش پيامبران الهي نمي يابيم ، بر ميگردد به تحول و تغيير ويا نابود شدن آئين پيامبران در طول قرون متمادي، چنانكه در مورد اديان جديد تر نيز شاهد اين استحاله ها هستيم . و ديگر اينكه در برخي از نقاط جهان روش پيامبران الهي اصلن همه گير نشده است و در زير آوار قرنها مدفون شده و مسكوت مانده است. در اين صورت نيز هدايت الهي براي تمامي مردم مخدوش نخواهد شد ، زيرا هدايت رسولان الهي لازم نيست براي تك تك افراد بشر باشد و منظور نوع بشر است كه پيام توحيد پيامبران به نوع بشر به قطع رسيده و خواهد رسيد و در مورد افرادي كه اين پيام را به هيچ وجه دريافت نكرده اند نيز به طور قطع و يقين خداوند با علم و عدالت و رحمت خود قضاوت خواهد كرد و اين هرگز دليلي براي رد اصل رسالت – چنانچه برخي گفته اند – از نظر عقلي و استدلالي نمي باشد. پس به اين دلايل اينكه در قرآن تنها به اديان و پيامبران محدودي در ناحيه اي محدود پرداخته شده است نمي تواند دليل محدوديت ديد قرآن باشد ، زيرا چنانچه عرض شد آينده جهان در اديان همين منطقه محدود خلاصه ميشود و شواهد آن حتا امروز به وضوح آشكار است. در پايان بايد عرض كنم كه اين تنها نظر و عقيدهء بنده حقير است و به طبع ايراد فراوان نيز ممكن است بر آن وارد باشد ، اگر چه مبناي اين نظرات بر تحقيقات و نظريات علماي قديم و جديد ديگر است و من تنها برداشتهايم را در اينجا ذكر كردم. اميدوارم مخاطبان گرامي و نازنين اين صفحات بنده را از كاستي هاي اين سخن آگاه كنند و نظرات گرانبهاي خود را براي ما بنويسند كه به طور قطع و يقين اين بحث محدود به اين نظرات نميشود و جا براي برداشتها و استدلالات مختلف همچنان باز است . تنها آنچه كه با ارزش و شريف است ، خرد و عقل آدمي ست و اينكه ما تسليم چيزي كه برخلاف خرد است نشويم و درك آنرا كه عقل اثبات ميكند كوشا باشيم كه اين تنها راه انسانيت و شرافت است. انشاءلله مباحث بعدي در اين مورد در صورت لزوم با همفكري شما پيگيري خواهد شد . شاد و مست و غزلخوان باشيد و عشق همراهتان باد. يا عالم به كل شيء ********************************** ۱. http://digital01.wordpress.com/2008/04/25/39 ۲. رجوع شود به " تولدي ديگر" نوشته : شجاءالدين شفا - بخش پرستش توحيدي - و منابع ذكر شده در آن و امثالهم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 آبان1387ساعت 0:13 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
علیرضا نعمت پور ( پیمان )
××××× در سينه غمي هست كه در لفظ نيايد ... ××× |
| پیوندهای روزانه |
|
118 لغتنامه اوقات شرعي فال حافظ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|