![]() |
![]() |
|
| پیش از آنی که درختان همگی دار شوند ... شاخه ها را بتکانید که بیدار شوند ! |
|
گلنار غزل زیبای از شاعر جوان کرجی است که وصف دیدار عشقی بر باد رفته در جنگل سیمانی شهر تهران است که خواندنش برای شما دوستان عزیز خال از لطف نخواهد بود ... ( به یاد سروش روحبخش و شبهای امیر آباد که همچون غزلی تلخ گذشت ! )
******************************************************************
" گلنار " باز خوابید تن فربه میدان با تو ... شهوت این شب آلودهء تهران با تو آه ! گلنار همین بوق همین ترمزها برده از یاد تو میعاد درختان با تو بوق ها باز جویدند تنت را امشب آه ! گلنار چه کرده ست خیابان با تو ؟ سالها فاصله داری ز شب دهکده و در هم آمیختن گیسوی باران با تو عرق شور کجا ؟ بوی گل و شیر کجا ؟ سالها... فاصله ء دختر چوبان با تو گل آتش لب تو یخ زده و وقت سلام نیست آن سرخ شدن ـ شرم گریزان ـ با تو قصدش آنست که گرمای تنت را بمکد که قدم میزند اینگونه زمستان با تو ... دست تو سرد دلت سرد نگاهت سرد است نیست آن شعله ء رقصنده ء پیچان با تو ؟ میروم دور شوم روی سرم میریزند خاطراتم همه پوسیده و ویران با تو ! *** با من اندوه درختان کنار دیوار ... عشق بازی کثیف شب تهران با تو ...
************************************** از : " محمد حسن صادقی پناه " - کرج - ********************************************************************
******************************************** ******************************************************** ********************************************************************* |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 3:7 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
بوی خوش تو هرکه زباد صبا شنید از یار آشنا سخن آشنا شنید ... ما باده زیر خرقه نه امروز میخوریم صدبار پیر میکده این ماجرا شنید
به حقیقت تاریخ بشریت لحظه ای باشکوه تر بزرگ تر و شریف تر از لحظه برانگیخته شدن آخرین پیام آور الهی به خود ندیده است ... محمدبن عبدالله ـ که سلام و درود خداوند و فرشتگان و جن و انس تا ابد بر او باد ـ شرافت عالم است ... و پیام رهایی او ارزشمند ترین یافته ء بشر است به امر پروردگار جهانیان ... کافی است به انصاف نگاهی به تاریخ انسانیت بیندازیم ... این عید خجسته و مبارک بر همه شما تهنیت باد !!
************************************************ ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار روزگاریست که دل چهره مقصود ندید ساقیا آن قدح آینه کردار بیار ...
" اللهم عجل لولیک الفرج "
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 8:48 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
علیرضا نعمت پور ( پیمان )
××××× در سينه غمي هست كه در لفظ نيايد ... ××× |
| پیوندهای روزانه |
|
118 لغتنامه اوقات شرعي فال حافظ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|