![]() |
![]() |
|
| پیش از آنی که درختان همگی دار شوند ... شاخه ها را بتکانید که بیدار شوند ! |
|
*** قلم زد بید مجنونی و گیسویی رها در باد کشید آشفته و لرزان سر مویی رها درباد کنارش سایه ای انداخت مثال مرد غمگینی که گم میگشت در گیسوی بانویی رها در باد نشانید آرزویی دور و ناپیدا که حیران بود به دنبال خیال چشم و ابرویی رها در باد قلم را رنگ و بوی چشمه های شاد صحرا داد پراکند عطر و بوی باغ شب بویی رها در باد به روی بوم خود پاشید غباری از شب مهتاب نقاب از چره می انداخت بانویی رها در باد ... که ناگه گردبادی مست و وحشی گرد او پیچید چنان دامان رقص آلود هندویی رها در باد ... تمام کلبه اش میسوخت از داغی که بر دل داشت و دود چوبها ... شکل النگویی رها در باد و میچرخید و میخندید و میرقصید و میبخشید تمام نقشها را دست جادویی رها در باد !! خزان با اخم سرخ و زرد وزید و بر زمین انداخت درخت و... لاشه ء بال پرستویی رها درباد سقوطی تلخ بعد از مرگ تلخ فوج زنبوران نشانید و سپس پرواز کندویی رها در باد زمین در باد و مه در بادو فوج ابرها در باد ... و چشم خیس و انده بار آهویی رها در باد دو چشم سرخ و هیبت زا میان سایه های شب و زخم و خون و فریادی و چاقویی رها در باد اسیر خویشتن میشد قلم مویش و میپرداخت شب و ویرانه های برج و بارویی رها در باد که دیگر خسته شد دست از کشیدن ـ از خودش ـ برداشت جدا از شانه اش میگشت بازویی رها در باد و نقاش پریشان روز به تصویر دلش هی کرد : - " برو! دست از سرم بردار ... چه میجویی رها در باد؟ من از این قصه بیزارم که توفان در گلو دارد چه می خوانی به گوش من ؟ چه میگویی رها در باد؟" ** چه باید میکشید از آن دیار پوچ و بازاری؟ مگر سنگینی رنج و ترازویی رها در باد !!
شب آمد خسته خوابش برد و تا صبح سحر میدید قلمها... بوم نقاشی ... به هر سویی رها در باد ...
********************************************** " پیمان نعمت پور "
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 20:57 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
علیرضا نعمت پور ( پیمان )
××××× در سينه غمي هست كه در لفظ نيايد ... ××× |
| پیوندهای روزانه |
|
118 لغتنامه اوقات شرعي فال حافظ آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|