تبليغاتX
پیله تنگ پروانگی
پیش از آنی که درختان همگی دار شوند ... شاخه ها را بتکانید که بیدار شوند !

      ***

         نه میهمان 

                  نه میزبان

                         نه گلهای داوودی ...

                                             هیچ یک سخنی نگفتند ...

                                          ***************************

... این هایکوی قدیمی ژاپنی ( و شعر هایکو در کل)  چیز غریبی ست !...

 نظری که  "احمدشاملو"  در مقدمه ی یکی از کتاب هایش در مورد هایکو های شاعران ژاپن نوشته بسیار جذاب و تاءمل برانگیز است ...

 (راجع به این هایکو هم آنجا مطلب کوچکی آورده که خواندنیست)  در کل "هایکو" قالبی از

شعر است که پیوند عجیب و غیر قابل تفکیکی با عرفان شرق دور ، ذن و ... دارد  و   ... اینکه من

خیلی دوست دارم خوانندگان عزیز این  وبلاگ لطف کنند نظر شون رو راجع به هایکو  و بطور اخص

 این یکی برام بنویسند ...  سپاس بر شما ... و در انتظار میمانم ...

                                                                                   (عکس رو از وبلاگ سروش سرقت کردم !)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 23:50  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 

 

***

ديگر بس است اين همه ديوانگي...بس است


سمت دلم نيا که شديدا هوا پس است


بايد دوباره گم بشوي از تمام من


تا حس کنم که واژه ي "مريم" مقدس است

 

*** 

حالا که قلب سنگ تو کوهي سترگ شد


وقتي عروسکم پر حسرت بزرگ شد


از من نخواه شعر بريزم به پاي تو


عمري گذشت..برّه ي اين قصّه گرگ شد!

 ***

 

شيطان به نام چشم تو در من گناه کرد


بغضي شکست و اشک مرا سر به راه کرد


ميراث چيست اينهمه تنهايي و سکوت؟-


چشمت که روزگار دلم را سياه کرد !

 ***

 

مغلوب اين مبارزه ي تن به تن شدم


در پارک هاي فاجعه غرق لجن شدم


يک عمر در جنون هوس آتشم زدند


صرفا به جرم اينکه ندانسته "زن" شدم

 ***

 

تا نقطه اي نمانده که خورشيد من شود


وقتي سکوت علت تبعيد من شود


بايد به دست هاي جنون اقتدا کنم


باران کجاست "مرجع تقليد" من شود؟

*** 

 

فردا که آسمان و زمين داغدار شد


وقتي زمان پر از خفقان و غبار شد


يک حرف تلخ فاجعه را جار ميزند


"مريم به دست شخص خدا سنگسار شد!"

 

***    
***************************************************

                                                                                          " مریم شفیعی "

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 22:30  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 

   شعله های مات

 

شب ، دو چشم ، دو شعله ی شمع نرم نرمک در سیاهی محض تکان می خوردند ،دوشعله ی شمع می آیند کنار جوی و رو به آسمان مجسمه می شوند .

شب ، دو چشم ، دو چشم سگ می آیند تا کنارجوی ، تنها نشانه ای از یک مجسمه باشند .سگ دو چشمش را رو به ماه می گیرد و خیره می شود به آن کلاغ که سیاهست ودرسیاهی شب غرق ، و در ذهنش تصویری می ماند از کلاغی در شب وبه محاذات نورماه !

شب ، هرشب کلاغ می داند که سگ اکنون کنا ر جوی نشسته و آرام زوزه می کشد .کلاغ نمی داند این زوزه برای چیست یا به چیست !؟ کلاغ بال می کشد و بال می کشد ،از سبزه زارهای شبانه می گذرد ،می آید ،می نشیند بر بالاترین شاخه ی درخت .سگ ،گوش هایش را تیز می کند ،صدای کلاغ بوی ماه می دهد و بوی کلاغ صدای ماه .کلاغ در نور ماه مجسمه می شود .

شب ،هر شب ،هر شب سیاه ،کلاغ دو ماه کوچک برزمینه ی چشم های سگ می بیند و دو بار قار می کشد و آن دو ماه لغزان در چشم های سگ تا دمی که ماه در شیب آسمان می رود ،می مانند . کلاغ هوس می کند تا نزدیک آن دو ماه کوچک بیاید ،می آید ، اما سگ پوزه را جمع می کند و چون سگی کتک خورده در خود مچاله می شود .کلاغ دور می زند و دور می زند و دور می شود .

صبح ،هر صبح ، در ذهن سگ کلاغی نشسته است که به محاذات نور ماه مجسمه است ، و صبح ،هرصبح کلاغی از بالای سبزه زارها می گذرد ودر خاطرش دو ماه کوچک لرزان .

کلاغ همیشه دوبار قار می کشد و سگ همیشه یک زوزه ی طولانی و آرام .

                                                               (تابستان 76)

***********************************************مرتضا خبازیان زاده

+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 3:50  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
***

در وقت بلا به جای مردم باشی ...

                                      هر غلغله  لابه لای مردم باشی ...

وقتست که از سود و زیان  بگریزی

                                     تا کی سپر بلای مردم باشی ؟!...

                                                                           ***************

                                                                              "علیرضا نعمت پور"

+ نوشته شده در  شنبه 13 بهمن1386ساعت 2:26  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
در مقتل عشق پابه پایم هستی...

                                           من مرثیه ام ... توهای هایم هستی!

لب تشنه به آتش از چه رو مشتاقی؟

                                         ای دل! ... تو زمین کربلایم هستی  !

                                                                          

                                                                                      "علیرضا نعمت پور"

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 0:8  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
 

************

نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود
شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود

نخستین اتفاق تلخ‌تر از تلخ در تاریخ
که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرم بود

فتاد از پا کنار رود در آن ظهر دردآلود
کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود

دلش می‌خواست می‌شد آب شد از شرم، اما حیف
دلش می‌خواست صد جان داشت اما باز هم کم بود

مدینه نه که دیگر کوفه حتی جای امنی نیست
تمام کربلا و کوفه غرق ابن‌ملجم بود 

***
اگر در کربلا غوغا نمی‌شد کس نمی‌فهمید
چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود

********************************* 

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 16:40  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
***

چندیست دلم به کوچه‌ی عقل زده‌ست
-دیوانه چه داند که چه خوب و چه بد است؟-

عشق تو به غیر درد سر نیست ولی
قربان سری که درد کردن بلد است

***
راهم راهم راهم راهم راهم
گم گم گم گم گم گم گم در راهم

من آبروی رباعی‌ا‌ت را بردم
خیام! من از تو معذرت می‌خواهم!

***
گیسوی تو قصه‌ای پر از تعلیق است
جمعی‌ست که حاصلش فقط تفریق است

موهات چلیپایی و ابرو کوفی
خط لب تو چقدر نستعلیق است

***
باد آمد و رخنه کرد در باورها
پاییز وزید در رگ دفترها

بر روی ترانه‌های من بسته شدند
درها درها درها درها درها

***
در دفتر شعر من صدا پنهان است
یک رود پر از ستاره در جریان است

من در سر خود ابر زیادی دارم
جیب کلمات من پر از باران است

***
دل-بی تو- درون سینه‌ام می‌گندد
غم از همه سو راه مرا می‌بندد

امسال بهار بی تو یعنی پاییز
تقویم به گور پدرش می‌خندد

***
کم نامه‌ی خاموش برایم بفرست
از حرف پرم ... گوش برایم بفرست

دارم خفه می‌شوم در این تنهایی
لطفاً کمی آغوش برایم بفرست

***
هرچند که خشک‌چوب این جالیزم
از جای خودم درخت بر‌می‌خیزم

از زندگی مترسکی خسته شدم
دارم به خودم کلاغ می‌آویزم

***
ما با تو که روبه‌رو شدیم آقاجان!
پیش تو بی‌آبرو شدیم  آقاجان!

خواندیم تو را و خودمان خوابیدیم
چوپان  دروغگو  شدیم  آقاجان!

***
کم زندگی مرا نمایش بدهید
تابوت برای من سفارش بدهید

باید بروم گور خودم را بکنم
لطفاً دو سه سطر مرگ را کش بدهید !

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 16:19  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
متولد 1353 است. به او لقب «خیامی دیگر» داده‌اند. سیمین دانشور درباره‌ی او گفته‌است:«... جوانی و طراوت از رباعیاتش می‌تراود. من از خواندن رباعیات زیبای ایرج زبردست همیشه لذت می‌برم.»  
منوچهر آتشی در مقدمه‌ای بر کتاب «حیات دوباره‌ی دیروز» او نوشته است: «رباعیات ایرج زبردست با شگردهای تازه که در پایان‌بندی‌های زیرکانه‌ای که به آن‌ها می‌دهد و گاه عمیقاً ما را غافلگیر می‌کند به تعبیری، نوعی دیگر از شعر نو، می‌توان نامیدشان که نکته‌سنجی‌ها و انفجار حس و زیبایی، بهترین آرایه و تاییدکننده‌ی آن‌هاست».
با هم چند رباعی منتخب از کتابهای او را - «حیات دوباره‌ی دیروز» و «باران که بیاید همه عاشق هستند»- می‌خوانیم:

***
با جمله‌ی رندان جهان هم‌کیشم
خیام ترانه‌های پر تشویشم
انگار شراب از آسمان می‌بارد
وقتی که به چشمان تو می‌اندیشم

***
تا بال و پر عمر به رنگ هوس است
از اوج سرازیر شدن یک نفس است
آن لحظه که بال زندگی می‌شکند
در چشم پرنده ، آسمان هم قفس است

***
باران: تب هر طرف ببارم دارم
دهقان: غم تا به کی بکارم دارم
درویش نگاهی به خود انداخت و گفت:
من هرچه که دارم از ندارم دارم

***
زد بانگ کسی که جاده‌ها را می‌زیست:
ای بی‌خبر از عاقبت راه نایست!
آن سوی قدم‌ها که نمی‌دانم کیست
پیوسته کسی هست که می‌گوید: نیست

***
ای صبح نه آبی نه سپیدیم هنوز
در شهر امید ناامیدیم هنوز
دیدی که چه کرد دست شب با من و تو؟
در باز و به دنبال کلیدیم هنوز

***
تا گریه طلسم درد را می‌شکند
دل، حرمت آه سرد را می‌شکند
دریای هزار موج طوفان‌خیز است
اشکی که غرور مرد را می‌شکند

***
او، من، تو... چقدر در تلاشند همه
از حادثه، سنگ می‌تراشند همه
من از تن او گذشت، من او شد و گفت:
ای کاش تو باشی و نباشند همه

***
ای مثل غرور ساده‌ی آینه، فاش
کاری نکنی شکستگی آید و کاش
دیدار تو با آینه حرفی دارد
هم با همه باش و هم جدا از همه باش

***
شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
شد با شب و گریه روبرو  عاشق او
پایان حکایتم شنیدن دارد:
من عاشق او بودم و او عاشق او ...

***
تا عشق تو داغ بر جبین می‌ریزد
چشمم همه اشک آتشین می‌ریزد
هجران تو را اگر شبی آه کشم
خاکستر ماه بر زمیـــن می‌ریزد

***
در عشق اگر عذاب دنیا بکشی
با اشک به دیده طرح دریا بکشی
تا خلوت من هزار غربت باقی‌ست
تنها نشدی که درد تنها بکشی

***
 روح سحری، ناز دمیدن داری
مثل غزلی تازه شنیدن داری
ای قصه‌ی روزهای «من بودم و تو»
آن قدر ندیدمت که دیدن داری

***
ما خلوت رخوت زده‌ی مردابیم
تصویر سراب تشنگی در آبیم
عالم کفنی به وسعت بی‌خبری‌ست
ای خواب تو بیداری و ما در خوابیم

***
امشب دلم از آمدنت سرشار است
فانوس به دست کوچه‌ی دیدار است
آن‌گونه تو را در انتظارم که اگر
این چشم بخوابد آن یکی بیدار است

***
دیری‌ست که آتش از تنم می‌ریزد
صد حنجره خون از سخنم می‌ریزد
با بار غمی که روی دوشم مانده‌ست
بر کوه اگر تکیه کنم می‌ریزد

***
پیراهن خیس ابر تن‌پوش من است
صد باغ تبرخورده در آغوش من است
این زندگی کبود – این تلخ بنفش
زخمی‌ست که سال‌هاست بر دوش من است

***
در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق
یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیق
بگذار که قصه را به پایان ببرم
آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق

***
من: دهکده‌ها نبض حقایق هستند
او: مردم ده با تو موافق هستند
ناگاه صدای خیس رعدی پیچید:
باران که بیاید همه عاشق هستند

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 16:8  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
علیرضا نعمت پور ( پیمان )


×××××

در سينه غمي هست كه در لفظ نيايد ...


×××

پیوندهای روزانه
118
لغتنامه
اوقات شرعي
فال حافظ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
پیوندها
آرش گودرزی
سروش روحبخش
مریم شفیعی
مرتضی خبازیان
مهدی اخوان ثالث
عابد اسماعيلي
حسین منزوی
محمدعلی بهمنی
قیصر امین پور
جلیل صفر بیگی
حدیث لزرغلامی
وحید پورداد
فروغ فرخزاد
منیرو روانی پور
عباس معروفی
به روز شده گان
غزل
پژمان
مریم اکبری
پست مدرن !
محبوبه موسوی
لایزر
سوررئالیست
مهرناز مصباح
انجمن فردوسی
غروب کارون
فرهنگسرای نصراله مردانی
دوستان
سایت شعر
مریم و فرشاد
هنرهای ماورایی
شهرزاد
ریاضی و قرآن !
سيد ضياء قاسمي
سيد رضا شكراللهي
حسن حبيب زاده
حبيب زاده حسن
پائيز (عليرضا نعمت پور)
نهضت انتظار
مهاجر
پيام اسلام
محمد كاظم كاظمي
خبرهاي داغ ايران
مثل ماه من
كبود ( پيمان موسوي )
برهان
بانوي كوير
سايت محور
پشت ديوارها
گلچين شعر
عروسك كوكي
دوستداران استاد ايرج رحمانپور
باساك
بي خوابي
نميدانم ها
توحيد و عرفان
مهتاب
فلاسفه
دوست معلم نويسنده
آويني.كام
پايگاه پرسمان قرآني
كنكاش
وهابيت و اسلام
گلچين روز
شناخت يهود
آرمانشهر
شعرنو
عباس معروفی
آيين برادري
معجم
محاكمه !
خوانده شده
لوح
سام سيما
يك دانشجو
كاوش
اکبر اعلمی
خبر آن لاین
tvshack
dailymotion
ضحا
تورجان
عكس
موسيقي
ايول
مريد مولا
...
بی طرف-فوتبال
تورجان جدید
يارو
جیزه جیز
midiz
لهجه ی باران
مرجع سینما
keepvid
ساحل نشین اشک
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM