![]() |
![]() |
|
| شعر و ادبیات و فرهنگ ... |
*** نه میهمان نه میزبان نه گلهای داوودی ... هیچ یک سخنی نگفتند ... *************************** ... این هایکوی قدیمی ژاپنی ( و شعر هایکو در کل) چیز غریبی ست !... نظری که "احمدشاملو" در مقدمه ی یکی از کتاب هایش در مورد هایکو های شاعران ژاپن نوشته بسیار جذاب و تاءمل برانگیز است ... (راجع به این هایکو هم آنجا مطلب کوچکی آورده که خواندنیست) در کل "هایکو" قالبی از شعر است که پیوند عجیب و غیر قابل تفکیکی با عرفان شرق دور ، ذن و ... دارد و ... اینکه من خیلی دوست دارم خوانندگان عزیز این وبلاگ لطف کنند نظر شون رو راجع به هایکو و بطور اخص این یکی برام بنویسند ... سپاس بر شما ... و در انتظار میمانم ... (عکس رو از وبلاگ سروش سرقت کردم !)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 23:50 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
*** ديگر بس است اين همه ديوانگي...بس است
*** حالا که قلب سنگ تو کوهي سترگ شد
***
شيطان به نام چشم تو در من گناه کرد
***
مغلوب اين مبارزه ي تن به تن شدم
***
تا نقطه اي نمانده که خورشيد من شود
***
فردا که آسمان و زمين داغدار شد
*** " مریم شفیعی " |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 22:30 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
شب ، دو چشم ، دو شعله ی شمع نرم نرمک در سیاهی محض تکان می خوردند ،دوشعله ی شمع می آیند کنار جوی و رو به آسمان مجسمه می شوند . شب ، دو چشم ، دو چشم سگ می آیند تا کنارجوی ، تنها نشانه ای از یک مجسمه باشند .سگ دو چشمش را رو به ماه می گیرد و خیره می شود به آن کلاغ که سیاهست ودرسیاهی شب غرق ، و در ذهنش تصویری می ماند از کلاغی در شب وبه محاذات نورماه ! شب ، هرشب کلاغ می داند که سگ اکنون کنا ر جوی نشسته و آرام زوزه می کشد .کلاغ نمی داند این زوزه برای چیست یا به چیست !؟ کلاغ بال می کشد و بال می کشد ،از سبزه زارهای شبانه می گذرد ،می آید ،می نشیند بر بالاترین شاخه ی درخت .سگ ،گوش هایش را تیز می کند ،صدای کلاغ بوی ماه می دهد و بوی کلاغ صدای ماه .کلاغ در نور ماه مجسمه می شود . شب ،هر شب ،هر شب سیاه ،کلاغ دو ماه کوچک برزمینه ی چشم های سگ می بیند و دو بار قار می کشد و آن دو ماه لغزان در چشم های سگ تا دمی که ماه در شیب آسمان می رود ،می مانند . کلاغ هوس می کند تا نزدیک آن دو ماه کوچک بیاید ،می آید ، اما سگ پوزه را جمع می کند و چون سگی کتک خورده در خود مچاله می شود .کلاغ دور می زند و دور می زند و دور می شود . صبح ،هر صبح ، در ذهن سگ کلاغی نشسته است که به محاذات نور ماه مجسمه است ، و صبح ،هرصبح کلاغی از بالای سبزه زارها می گذرد ودر خاطرش دو ماه کوچک لرزان . کلاغ همیشه دوبار قار می کشد و سگ همیشه یک زوزه ی طولانی و آرام . (تابستان 76) ***********************************************مرتضا خبازیان زاده |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 بهمن1386ساعت 3:50 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
***
در وقت بلا به جای مردم باشی ... هر غلغله لابه لای مردم باشی ... وقتست که از سود و زیان بگریزی تا کی سپر بلای مردم باشی ؟!... *************** "علیرضا نعمت پور" |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 بهمن1386ساعت 2:26 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
در مقتل عشق پابه پایم هستی...
من مرثیه ام ... توهای هایم هستی! لب تشنه به آتش از چه رو مشتاقی؟ ای دل! ... تو زمین کربلایم هستی !
"علیرضا نعمت پور" |
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 بهمن1386ساعت 0:8 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
************ نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود *** ********************************* علیرضا قزوه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 16:40 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
***
چندیست دلم به کوچهی عقل زدهست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 16:19 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
متولد 1353 است. به او لقب «خیامی دیگر» دادهاند. سیمین دانشور دربارهی او گفتهاست:«... جوانی و طراوت از رباعیاتش میتراود. من از خواندن رباعیات زیبای ایرج زبردست همیشه لذت میبرم.»
منوچهر آتشی در مقدمهای بر کتاب «حیات دوبارهی دیروز» او نوشته است: «رباعیات ایرج زبردست با شگردهای تازه که در پایانبندیهای زیرکانهای که به آنها میدهد و گاه عمیقاً ما را غافلگیر میکند به تعبیری، نوعی دیگر از شعر نو، میتوان نامیدشان که نکتهسنجیها و انفجار حس و زیبایی، بهترین آرایه و تاییدکنندهی آنهاست». با هم چند رباعی منتخب از کتابهای او را - «حیات دوبارهی دیروز» و «باران که بیاید همه عاشق هستند»- میخوانیم: *** |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 16:8 توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
علیرضا نعمت پور ( پیمان )
×××××××××××××××× "گرر ین " نام کوه بلند و مشهوری در لرستان است ... ××××××××××××××××××××× ... "مرا کشتن این نیست مردانگی در این پیلیهء تنگ پروانگی..." ××××××××××××××××××××× |
|
RSS
|