تبليغاتX
پیله تنگ پروانگی
شعر و ادبیات و فرهنگ ...
 

 زنان از مراکز بازپروری آلوده به اعتیاد استقبال نمی کنند ...

***


برخیز گیسوان عروسی ات مال باد
گلبرگ های ترد لبانت حلال باد ...


برخیز جان مادرکت! گریه خوب نیست
اشکاته بگذار پاککنه دستمال باد !


می بالی آهوانه و تکثیر می شوی ...
باز است چون که شکر خدا دست و بال باد


دیوان حافظ است لبان نباتی ات
چیزی بگو، نشان بده خوب است فال باد


پس باد می کشاندت و می برد به ماه
تو زورقی سپید سوار زلال باد ... !


حالا تو می روی، پدرت می کشد تو را
در گوشه های دلکش فکر و خیال باد


حالا تو می روی، پدرت می رود به باد
بر باد می رویم همه از دست سال باد


تریاک می شوند چشمان سیاه تو
تریاک می شود تن تو، خوش به حال باد!

 

***************************************************  "  علي محمدمؤدب  "

با تشکر از دوست گرامی ام  خانم دکتر " مهناز امینی " که این غزل زیبا را 

 در اختیار بنده قرار دادند ...

در مورد شاعر در ادامه ی مطلب بخوانید :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 22:43  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 

***

در کدامین سال

      اوج می گیرد

              این ناگزیر  ؟

 بر خاکروبه افتاده نفسم

                                گرفته  از هوای پلیدی

     که در من است !...  

  میخواستم خورشیدی باشم

نه ابری به تیرگی .

        حال ، در این روزهای خاکستری

                   کدام سو آسمانم را

                                  دوباه خواهم یافت؟

                                                    ـ در خاکروبه ها  ! ـ

                                                 در کدامین سال ؟! ...

******************************************************************

  *********************************************   "علیرضا(پیمان نعمت پور)

                                     

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 18:51  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 

 

دوباره ختم زمستان... دوباره فتح بهار

 

********************************************************

 

 

...    شاید حقیقت آن دو دست جوان بود

                  آن دو دست جوان ،

                       که زیر بارش یکریز برف مدفون شد

و سال دیگر، وقتی بهار

با آسمان پشت پنجره همخوابه می شود

                    و در تنش فوران می کنند

                             فواره های سبز سبکبار

               شکوفه خواهد داد، ای یار، ای یگانه ترین یار  !

  ...

**************************************************

( پریدخت شعر آدمیزادان - فروغ فرخزاد )

            ( از شعر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد – دفتر ایمان بیاوریم...)

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 اسفند1386ساعت 15:9  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
‌گفت وگو با دكتر علي‌اكبر افراسياب‌پور


نوح دستور داد كه شما مومنان به كشتي درآييد تا به نام خدا كشتي هم روان شود و هم به ساحل نجات رسد كه خداي من البته صاحب مغفرت و رحمت است. (41)



 و آن كشتي به دريا با امواجي مانند كوه در گردش بود در آن حال نوح از راه شفقت فرزندش را ندا كرد اي پسر تو هم به اين كشتي در آي و با كافران همراه مباش. (42) آن پسر نااهل پاسخ داد كه من به زودي بر فراز كوه روم كه از خطر هلاكم نگه دارد، نوح گفت: اي پسر امروز هيچ كس از قهر خدا به لطف او نجات نيابد اين بگفت و موج ميان آنها جدايي افكند پسر با كفار غرق شد. (43) و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرار گرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد. (44) و نوح به درگاه خدا عرض كرد: پروردگارا فرزند من اهل بيت من است (كه وعده لطف دادي) و وعده عذاب تو هم حتمي است كه قادرترين حكم‌فرماياني. (45) خدا به نوح خطاب كرد كه فرزند تو هرگز با تو اهليت ندارد زيرا او را عملي بسيار ناشايست است پس تو از من تقاضاي امري كه هيچ از حال آن آگاه نيستي مكن من تو را پند مي‌دهم و از مردم جاهل مباش. (46) نوح گفت: بار الها پناه مي‌برم به تو كه ديگر چيزي كه نمي‌دانم تقاضا نكنم و اكنون اگر مرا نبخشي و ترحم ننمايي من از زيانكارانم. (47) به نوح خطاب شد كه از كشتي فرود آي كه سلام ما و بركات و رحمت ما بر تو و بر آن امم كه هميشه با تواند. و به امت‌هايي كه (ستمگر شوند) پس از آنكه بهره از دنيا دهيم آنان را عذاب دردناك خواهيم كرد. (48) اين از اخبار غيب است پيش از آنكه ما به تو وحي كنيم و قومت هيچ از آن آگاه نبوديد پس تو در طاعت حق صبر كن كه عاقبت اهل تقوي نيكو است.(قرآن کریم . سوره هود )

***(متن مقاله و مصاحبه از عليرضا بهداد)

اولين بار (1379) در مقاله «نوح و نوحاوند» ادعا كردم توفان نوح مقابل رشته كوه‌هاي زاگرس آرام شده و كشتي نوح در كوه «سركشتي» به گل نشسته است. همان گونه كه گمان مي‌بردم برخي از صاحب‌نظران اين ادعا را مغاير اسناد تاريخي دانستند و نتيجه برخورد دوستان اين شد تا اين فرضيه در داخل كشور نتيجه‌اي ندهد. بنابراين مقاله را به بنياد نوح‌شناسي آمريكا فرستادم. چندي بعد گروهي سه نفره از آمريكا به ايران آمدند. با يكي از آنها به كوه «سركشتي» رفتم و منطقه را نشانشان دادم. در آنجا سنگ‌هاي بسيار عجيبي را پيدا كرديم كه مانند حلقه‌هاي زنجير بود و همچنين قبرهايي مربوط به پيش از اسلام. دو قبر در بالاي كوه «سركشتي» وجود دارد كه به اعتقاد من يكي قبر نوح و ديگري احتمالا قبر حضرت آدم است. 
چندي پيش يكي از دوستان فصلنامه‌اي در اختيارم گذاشت كه در اين فصلنامه مقاله‌اي جالب نظرم را جلب كرد.
«نوح و نوحاوند» عنوان آن مقاله بود. دكتر علي‌اكبر افراسياب‌پور، نويسنده مقاله، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد رجايي تهران مدعي شده كه توفان نوح در ايران پايان يافته و كشتي او در زاگرس به گل نشسته است.
اسناد و مداركي كه نگارنده در اين مقاله ارائه كرده و به نظرم بسيار محكم بود. به قدري از اين موضوع شگفت‌زده شدم كه از طريق همان دوست توانستم با دكتر افراسياب‌پور قراري بگذارم.
قرارمان مي‌شود ساعت 10 صبح روز يكشنبه 21 بهمن ماه 1386، آپارتمان شخصي دكتر در منطقه قنات‌كوثر.
خلاف تصورم معماري داخلي منزل وي كاملا امروزي است. خودش در اين باره مي‌گويد: زياد در خانه نيستم چون بيشتر اوقات را در دانشگاه سپري مي‌كنم.
 شما كه هميشه در دانشگاه هستيد پس قبر نوح و كشتي او را چگونه در كوه‌هاي زاگرس پيدا كرديد؟
سال 1362 كه از جبهه برگشتم در صدا و سيماي مركز لرستان مشغول كار شدم. برنامه‌اي راديويي داشتم كه بايد درباره زندگي ايلات و عشاير استان پژوهش مي‌كردم. طي اين پژوهش متوجه شدم كوهي به نام «سركشتي» در سمت نورآباد و نهاوند قرار دارد. شنيدن اين نام برايم بسيار جالب بود؛ چراكه در آن منطقه نه دريايي است و نه راهي كه با دريا ارتباط داشته باشد، اما اينكه «سركشتي» از كجا آمده بود آغازي شد بر مطالعاتم.
 رشته تحصيلي‌تان چيست؟
كارشناسي فلسفه دارم، اما دوره دكتراي خود را در گرايش عرفان گذرانده‌ام.  12 جلد كتاب تاليف كرده‌ام و 54مقاله داخلي و خارجي چاپ شده دارم.
 پس شما هم چيزي از نوح در ايران نشنيده بوديد؟
خير،‌ اما تصميم گرفتم مطالعاتم را درباره رشته‌كوه‌هاي زاگرس ادامه دهم. در قلب رشته‌كوه زاگرس، كوهي به نام «گرين» قرار گرفته است.  اين كوه از شمال نهاوند شروع و تا شمال غرب اين شهر ادامه دارد. رود معروف «گاماسياب» كه سرچشمه رود كرخه است از اين كوه سرچشمه مي‌گيرد. با مطالعاتي كه انجام دادم به اسناد و مداركي پي بردم كه در آنها گفته شده بود «نهاوند» همان «نوح،‌آب‌، بند» است و به علت كثرت استفاده طي سال‌هاي دور از «نوح آب‌بند» به «نهاوند» تغيير يافته است.
 چگونه امكان دارد در منطقه‌اي كه دريايي ندارد و از هر دو طرف به كوه مشرف است، توفاني رخ داده باشد؟
اگر به رشته‌كوه زاگرس توجه كنيد،‌ متوجه خواهيد شد كه اين رشته‌كوه مانند ديواري است كه هر دوطرف آن دشت قرار دارد شكل اين رشته‌كوه به خوبي نشان مي‌دهد كه اگر در منطقه بين‌النهرين توفاني روي داده باشد اين كوه آن را مهار كرده است چون اصلي‌ترين ديواره‌اي است كه مي‌تواند از سر راه آن توفان قرار گرفته باشد.
همان گونه كه گفتم كوه‌ گرين در قلب زاگرس قرار گرفته است.  ارتفاع همه قله‌هاي زاگرس نزديك به هم است. در سلسله‌كوه‌هاي گرين كوهي قرار دارد به نام «سركشتي»، اين كوه 2هزار و 80 متر ارتفاع دارد. با بررسي ميداني در اين كوه متوجه شدم بالاي آن دو قبر خيلي قديمي قرار گرفته است كه هم‌اكنون به عنوان امامزاده «باباي بزرگ» مورد زيارت مردم قرار مي‌گيرد.
در فرهنگ ايراني فقط دو پيامبر را به نام باباي بزرگ مي‌دانند يكي نوح و ديگري آدم.
‌يعني الان آن قبر زيارتگاه است؟
بله،  از روزگاران دور مردم منطقه نهاوند و نورآباد براي زيارت، پا به اين منطقه مي‌گذاشته‌اند.
 در قرآن آمده كه كشتي نوح بر كوه جودي قرار گرفته است، شما مدعي هستيد كه «گرين» همان‌ «جودي» است؟
آيه 44 سوره نوح اشاره مي‌كند
«و به زمين خطاب شد كه آب را فرو بر و به آسمان خطاب شد باران را قطع كن و آب به يك لحظه خشك شد و حكم انجام يافت و كشتي بر كوه جودي قرارگرفت و فرمان هلاك ستمكاران در رسيد»
مي‌بينيد كه قرآن اشاره مي‌كند كه جودي محل به گل نشستن كشتي نوح است. با گسترش پژوهش‌ها متوجه شدم طايفه‌اي به نام جودي و جودكي آن منطقه زندگي مي‌كنند. هم‌اكنون هم افراد زيادي در سراسر ايران نام خانوادگي «جودي» يا «جودكي» را دارند.
آيا به غير از مشاهده‌هاي جنابعالي، اسناد تاريخي ديگري وجود دارد كه در آن به وجود قبر نوح در نهاوند اشاره كند؟
بله، اسناد تاريخي بسياري وجود دارد.  ابن‌فقيه همداني در سال 290قمري (1200سال پيش) در كتاب «البلدان» (به زبان عربي و چاپ 1885 اروپا) صفحه 237 نوشته است: «نهاوند از ساخته‌هاي نوح (ع) است و به آن نوح آوند گفته‌اند.»
ياقوت حموي متوفي 624 قمري در كتاب معجم‌البلدان صفحه 361آورده است: «نهاوند را به اين دليل نهاوند گفته‌اند كه از ساخته‌هاي نوح (ع)  است»
ابي‌الفداء متوفي 732 در كتاب تقويم البلدان چاپ پاريس صفحه 417 يادآور مي‌شود: «نهاوند شهري از سرزمين كوهستان است كه نوح آن را بنا كرده است.»
زكريا قزويني در سال 674 قمري در كتاب آثار البلاء صفحه 545 مي‌نويسد: «نهاوند از بناهاي نوح نبي(ع) است. اصلش نوح آوند بوده است» در كتاب مجمل‌التواريخ تاليف سال 530 قمري صفحه 186 مي‌خوانيم:
«نوح پيغامبر شهر را بنا كرد به نام خويش «نوح آوند» و آن نهاوند است.
ابن اثير در جلد سوم كتاب خود صفحه 335 مي‌آورد:
«نهاوند شهري است از بلاد جبل گويند آن را نوح بنا كرده است» در كتاب عجايب‌المخلوقات (سال 555 ق)(که مورد تحقیق غربی ها هم قرار گرفته است) در جلد 3 صفحه 275 آمده است: «نهاوند شهري قديم است كه آن را نوح بنا كرد. آن را نوح آوند گويند.»
خلف تبريزي در سال 1062 در كتاب برهان قاطع صفحه 1173 مي‌نويسد: «نهاوند: نوح‌(ع) باني آن شهر بوده و‌آن را نوح‌آوند مي‌گفته‌اند يعني
«نوح تخت» و «نوح مسند». پايتخت نوح بوده و آوند به معني تخت و مسند هم آمده است و به كثرت استعمال نهاوند شده است.»
مي‌بينيد كه وجود قبر نوح و آرام گرفتن كشتي اين پيامبر در ايران نه تنها حرفي امروزي نيست بلكه سخني تاريخي است و مانند اين جملات در كتاب‌هاي زياد ديگري نيز آمده كه شرح آن در اين گفت‌و گو نمي‌گنجد.
سال 79 نسخه‌اي از مقاله‌ را براي بنياد نوح‌شناسي آمريكا فرستادم چون در داخل كشور كسي به اين موضوع اهميت نداد.
پس از اينكه مقاله را به آمريكايي‌ها دادم گروهي سه‌نفره براي بررسي موضوع به ايران آمدند. با يكي از آنها به منطقه رفتيم. از منطقه فيلمبرداري كردند. سنگ‌هاي عجيبي در منطقه پيدا كرديم؛ مانند حلقه‌هاي زنجير و قبرهايي مربوط به دوران پيش از اسلام. به اتفاق با 15 تن از پيرمردهاي اطراف كه مصاحبه كرديم همگي آنها مي‌گفتند نام اين كوه سركشتي است و اجداد ما گفته‌اند قبر نوح اينجاست. جالب اينكه تا 80 كيلومتر آن سوتر از منطقه افراد بومي همين نكته را نيز مي‌گفتند.
به غير از آمريكايي‌ها گروهي ديگر از منطقه بازديد داشته‌اند؟
بله، چند ماه بعد از بازديد آمريكايي‌ها يك گروه انگليسي از منطقه بازديد كرد.
شما به آنها اطلاع‌داديد؟
نمي‌دانم چگونه متوجه شدند، اما ظاهرا با صرف‌ هزينه‌هاي زيادي منطقه را مورد بازديد قرار دادند و قرار است طي ماه‌هاي آينده دوباره به نهاوند بروند.
ظاهرا كشورهاي ديگري هم مدعي نوح هستند!
هم‌اكنون شش كشور عراق، سوريه، تركيه، آذربايجان، ايران و يمن مدعي هستند كه كشتي نوح در آنجا آرام گرفته است. بدون هيچ تعصبي خدمتان مي‌گويم كه اسناد و مدارك ايران بسيار قوي‌تر از ساير كشورها است.
اگرچه معتقدم اسناد و مدارك ايراني‌ها بسيار قوي‌تر است اما باز تاكيد مي‌كنم كار علمي تعصب‌بردار نيست و هر كس سند و دلايل ارائه دهد بايد حرف او را پذيرفت و نبايد فراموش كنيم درباره امور باستاني نمي‌توان به قطعيت صحبت كرد.
 منابعي كه ارائه داديد عمدتا عربي بود، آيا منابع ديگري هم وجود دارد؟
يكي از جغرافي‌دانان به نام پاپلي‌ يزدي در كتاب فرهنگ آبادي‌ها صفحه 8 درباره كوه سركشتي نوشته است: «سركشتي محل به گل نشستن كشتي نوح است و در غرب منطقه دلفان رشته كوهي است مربوط به دوران اول و دوم. مرحوم حاج‌حيدر كه كهن‌سال‌ترين مرد قبيله بود درباره وجه تسميه اين كوه گفت: پس از فرو نشستن توفان نوح، كشتي نوح بر بالاي اين كوه به گل نشست و از حركت باز ايستاد.»
اهل حق كه گروهي از درويشان قديمي غرب ايران هستند براي گنبد «باباي بزرگ» (همان قبر نوح) احترام خاصي قائل هستند و قرن‌ها است كه به صورت كاروان از استان‌هاي كردستان، كرمانشاه و لرستان به زيارت آن مي‌روند.
هنري راولينسون دانشمند آشورشناس در سال 1838 نوشته است: در 25ماه مه به كوه زيباي «چهل نابالغان» رسيديم كه از طرف غرب به يك سلسله كوه مرتفع به نام سركشتي مي‌رسد. لر, ها معتقدند كشتي نوح پس از توفان در آن جا به گل نشسته است.»
 
ادعاي اينكه قبر نوح در ايران است برای ما چه چيزي در بر دارد؟
شما توجه كنيد پس از مطرح شدن اين فرضيه چند گروه باستان‌شناس معتبر پاي به كشورمان گذاشته‌اند. جاي تعجب است چنين موضوع مهمي براي برخي از مسوولان اصلا جالب نبوده ! اما كشورهاي ديگر كه خدمتتان گفتم: با وجود اينكه اسناد و مدارك ضعيف‌تري دارند با استفاده از تبليغات فراوان و حمايت دولت‌هايشان، توانسته‌اند توريست‌هاي زيادي را جمع كنند.
 
آرام شدن توفان نوح در ايران را از چه جنبه‌هايي بررسي كرديد؟
از سه جنبه علمي و تاريخي، اسطوره‌اي و داستاني و ديني و مذهبي اين توفان را بررسي كرده‌ام. از هر سه جنبه مي‌توان ثابت‌ كرد هزاران سال پيش توفاني رخ داده است.
همه فرهنگ‌ها به نوعي داستان نوح را شنيده‌اند و آن را باور دارند. سال 1891 پژوهشگري به نام «اندري» ماجراي توفان نوح را با روايت‌هاي مختلف گردآوري كرده است. 68 روايت محلي، 13 روايت در آسيا، 4 روايت در اروپا، 5 روايت در آفريقا.
ويلكاكس يكي از باستان‌شناساني است كه در منطقه بين‌النهرين پژوهشي انجام داده و فرضيه‌اي را عنوان مي‌كند كه براساس آن طغيان رود فرات منشا توفان نوح بوده است. آب بالا آمده و كوهستان زاگرس را فراگرفته و زاگرس همچون سدي جلوي اين آب ايستاده است.
 توفان نوح چند سال پيش رخ داده است؟
نمي‌توان در مورد وقوع اين توفان عدد ‌داد اما اگر بخواهيم حدودي سال وقوع توفان نوح را بگوييم مي‌توان گفت حدود 4هزار سال پيش اين توفان رخ داده است.
 
چگونگي وقوع اين توفان مشخص نيست؟
تورات معتقد است توفان 350سال طول كشيد. قرآن در چهار سوره هود، نوح، مومنون و اعراف در خصوص توفان نوح سخن به ميان آورده اما هيچ اشاره‌اي به سال نمي‌كند.
 گفتيد كه دو قبر را در بالاي كوه سركشتي پيدا كرده‌ايد. يكي از آنها قبر نوح است و قبر دوم مربوط به كيست؟
حدس مي‌زنم يكي از نزديكان نوح باشد ضمن اينكه بعيد هم نيست قبر حضرت آدم در آن جا باشد. 
...

*****************************************************************

******************************************************

*عكس‌ها: دنياي اقتصاد، نسيم گلي


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت 17:41  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 14:21  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
  ***

 

ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود.
مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد.

مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو ) می خوانند.

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد.



اما دکتر کورش نیکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ایران باستان، عقیده دارد که چهارشنبه سوری هیچ ارتباطی با ایران باستان و زرتشتیان ندارد و شکل گیری این مراسم را پس از حمله اعراب به ایران می داند.

در ایران باستان هفت روز هفته نداشتیم.در ایران كهن هر یك از سی روز ماه، نامی ویژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و یکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ایران وارد شد. بنابراین اینکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگیریم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گویای این هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ایران مرسوم شد."

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( یا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در این پنج روز آتش روشن می کردیم تا روح نیاکانمان را به خانه هایمان دعوت کنیم."  !!


"بنابراین، این آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ایران باستان است و زرتشتیان به احتمال زیاد برای اینکه این سنت از بین نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و این جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."  ! ...

بخش كردن ماه به چهار هفته در ایران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و یك شنبه و دوشنبه و ........نامیدن روز های هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه ای سامی و درآمده به زبان فارسی و در اصل "شنبد" بوده است.

"سور "در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای "جشن"،"مهمانی"و "سرخ" آمده است


مراسم چهارشنبه سوری


بوته افروزی

در ایران رسم بود كه پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را كه از پیش فراهم كرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» كپه می كنند. با غروب آفتاب و نیم تاریك شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی به هستی خود بخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند.

  ***

زردی من از تو ، سرخی تو از من

غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا

ای شب چهارشنبه ،  بده مراد بنده 
 ...

************************************************

 

***               ******************             ***

             خاکستر چهارشنبه سوری

[293207076_f40a892211.jpg]

خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"

هر خانه زنی خاكستر را در خاك انداز جمع می كند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می كوبد و به ساكنان خانه می گوید كه از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یك سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانكار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاكی را از محیط زیست دور و پاك می سازند. برای این كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد.

مراسم كوزه شكنی

مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی،كمی نمك به علامت شور چشمی، و یكی سكه دهشاهی به نشانه تنگدستی در كوزه ای سفالین می اندازند و هر یك از افراد خانواده یك بار كوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر ، كوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به كوچه پرتاب می كند و می گوید: «درد و بلای خانه را ریختم به توی كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می كنند.


همچنین گفته میشود وقتی میتراییسم از تمدن ایران باستان در جهان گسترش یافت،در روم وبسیاری از کشورهای اروپایی ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد میترا جشن گرفته میشد.ولی پس از قرن چهارم میلادی در پی اشتباهی كه در محاسبه روز كبیسه رخ داد . این روز به 25 دسامبر انتقال یافت


فال گوش نشینی

زنان و دخترانی كه شوق شوهر كردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می كنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیك و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبتكردن رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.

قاشق زنی

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با كاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنكه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر كاسه می زنند. صاحب خانه كه می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در كاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.


آش چهارشنبه سوری

خانواده هایی كه بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می كردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می پختند و آن را اندكی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می كردند.



تقسیم آجیل چهارشنبه سوری

زنانی كه نذر و نیازی می كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» از دكان رو به قبله می خریدند و پاك می كردند و میان خویش و آشنا پخش می كردند و می خورند. به هنگام پاك كردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل می كردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.



گرد آوردن بوته، گیراندن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است

پس امیدورام دوستان عزیز با خواندن این مطالب ، زيبايي این رسم را با انجام كارهای خطرناك و استفاده از ترقه های خطرناك خراب نكنند

مراسم دیگری مانند توپ مروارید ، فال گوش ، آش نذری پختن ، آب پاشی ، بخت گشائی دختران ، دفع چشم زخمها ، کندرو خوشبو ، قلیا سودن ، فال گزفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد.

 

*****************************************


                               تحریف آیین چهارشنبه سوری



یافته های پزوهشی نشان می دهد كه تمامی آیین ها و یادمان هایی كه مردم ایران در هنگامه گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است ، با منش ، اخلاق و خرد نیاكان ما در آمیخته بود و در همه آنها ، اعتقاد به پروردگار ، امید به زندگی ، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان ، در قالب نمادها ، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود .

رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم ، در هیچكدام از این آیین ها دیده نمی شود .


بهتر است بگوییم ، كسانی كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند ، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج  ، آیین چهارشنبه سوری را تحریف كرده اند...

 اين تحريف ريشه در  نفوذ  فرهنگ _ احمقانه ي_  غرب    و      دشمني جاهلانه با تمدن ايراني (توسط مذهبي هايي كه از ناداني مفرط ،خود و ديگران را زجر ميدهند)  دارد .    ... 

 

**************************************************************

********************************************************************

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 اسفند1386ساعت 13:38  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 

***

میدانم از بادهای بیقرار

              رها تری ...

                               ای یاد اساطیری عشق !

            تنها ترا سنگهای زمین

                          زنگار گرفته اند ! ...

                  این فرصت کوتاه

                                  برای بودن ما

                              اشکهای مرا

                                              داغ ـ تر میکند !

                                ... با من لحظه ای

                                           در انتهای روءیاهایم

                                                    پرواز کن ...

                                          قبل آنکه رهایم کنی

                                                                  و من

                                                                             پرپر شوم !! ...

 *****************************************************************   

                                                                            ( علیرضا نعمت پور )                            

 

 *عکس از پژمان نعمت پور

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت 16:55  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
... بعضی از آدمها مال اینجا نیستند . تفاوتشان آشکار است . از جنس دیگری هستند . نه اینکه اهل اینجا نباشند ، که متعلق به جایگاه دیگری هستند ... !

"بهمن کرم الهی" را نخستین بار زمانی دیدم که تازه شروع کرده بودم به نوشتن چیزهایی که امیدوار بودم بعدها به عنوان شعر تلقی شوند ...  "بهمن" دوست و همکار "پژمان" برادر کوچکم بود ،  و درست همسن خودم  ... از من خواست که از شعرهایم برایش بخوانم  ، ـ خواندم ـ به دقت گوش کرد و در لفافه چیزهایی گفت که هم تحسین باشد و تشویق و هم  نقد شعرم  ...

به اصرار من از کارهای خودش چند تایی خواند و  ... من "تازه فهمیدم چرا مجنون بیابانگرد بود" ...! 

"بهمن" به حقیقت آدم را "دچار" خودش میکرد ! ... پس از اولین برخورد با او دیگر رهایی نداشتی ، انگار ترا مسخ میکرد. فکر کردم شاید تنها نظر من در مورد او اینطور است ولی به تدریج فهمیدم ـ تقریبا"ـ هرکسی که با او آشنا بود همین عقیده را داشت . ومهمتر اینکه بر خلاف بعضی ها که این شیفتگی در مورد آنها دوام چندانی نداشت ، در مورد "بهمن" با گذشت زمان این احساس شدت میگرفت و کامل میشد !  این در حالی بود که من از او دور بودم و تحصیل در دانشگاه و اقامتم در تهران مانع از آن بود تا از دیدار و مصاحبت مستقیم با او استفاده ببرم .

او تحصیلات آکادمیک نداشت ، اما به معنای حقیقی کلمه با سواد و فرهیخته بود . می گفت: ( گاهی وقتها مطالعه ی زیاد اصلا" کافی نیست ،... باید وحشتناک مطالعه کرد !! ) درحالیکه تنها اکتفا کردن به این را خلاف اندیشمندی میدانست و معتقد بود که برای برخی ها کتاب ، سپر نادانی ها شان است ...

شعرهایش در میان علاقمندان لرستانی و دوستدارانش در بقیه  نقاط کشور دست به دست می گشت و تحسین میشد ولی خودش معتقد بود که هنوز وقت آن نرسیده که آثارش را چاپ و منتشر کند . همیشه با بی خیالی رندانه ای می گفت :( اگر این اتفاق لازم باشد ، خودش می افتد ... )*

از طرف دانشگاه لرستان چند بار برای تدریس ادبیات دعوت شد ولی  نپذیرفت . هر بار من از این مسئله به او شکایت میکردم و غر میزدم ، میگفت :( نگران نباش !... آنها شلوغش میکنند . شاید هم میخواهند مرا مسخره کنند !!...) ـ و می خندید ...  ـ

هرچند در باره ی ارزش کارهای خودش بیهوده شکسته نفسی از سر ریا نمیکرد ، گاهی چنان در مورد شعری از خودش حرف میزد که فکر میکردی بی نهایت به خودش مغرور شده است ! ... ولی به موقع متوجه میشدی که چنین نیست و این شیفتگی محصول منطقی اعتقاد هنرمندی صادق است که کار و اثرش را عاشقانه دوست دارد ...

"بهمن" بی نهایت صمیمی بود ، لبخندی دائمی روی صورتش بود و با  سبک منحصر به فردش همه چیز را به طنزی ملیح گره میزد  !   یک بار وقتی که من برای شرکت در جلسه ای که به مناسبت "تحلیل و تجلیل از آثار شعری بهمن کرم الهی" در خرم آباد ، تشکیل شده بود  به آنجا رفتم ، ... در میانه جلسه وقتی یکی از سخنرانان مقاله ای در مورد " نمود فلسفه اگزیستانسیالیسم"  در شعرهای او میخواند ،  "بهمن"  که نزدیک من نشسته بود ، سرش را بغل گوشم آورد و در حالیکه کف دستهایش را که زمخت شده بودند نشانم میداد ،  گفت :( ... باور کن من همین حالها از سر کار ساختمانی خانه ی خواهرم به اینجا آمده ام  ، از این حرفها هم هیچی نمیفهمم ! به نظر تو اینها همه واقعا" در شعر من هستند ؟ یا قضیه سر کاریست ؟!!... )  و من واقعا" نمی دانستم چطور جلوی خنده ام را بگیرم ؟ ... 

    و  به همین منوال می گذشت تا اینکه ...

      ****

...  اسیر تهران بودم و  مدتی از او بیخبر ،  که به ناگاه در یک شب دم کرده ی تابستان ، آن خبر هولناک را شنیدم  ...  و  دنیا سیاه تر از آن بود که بتوان به تمامی غمش را گریست !  

 "بهمن"  رفته بود .  "او" مال اینجا نبود  ! ...

    از میان گریه ها و تسلیت ها و تعریف ها ... شنیدم که درست ظهر همان روزی که چند ساعت بعدش تصادف میکند و غروب  میکند ، در محل کارش و توی دفتر یادداشت روزانه اش

این رباعی را نوشته بود :

                                               

                         "    ... دستی بفرست تا رهایی بدهد

                                                     حرفی ، که نشان آشنایی بدهد !

                             با دست کریم خود نشانی بفرست

                                                 راهی ، که نشانه ای ، به جایی بدهد ... "

                                                      

**********************************************************************

*  مجموعه ی ناکامل و ناقصی از کارهای "بهمن کرم الهی"    با عنوان  :                                                          " برای آنکه دلم یاد آسمان نکند" بعد از فوت او چاپ شد ...

                                                    ( چند شعر را از بهمن کرم الهی ، لطفا" در ادامه مطلب ببینید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 19 بهمن1386ساعت 21:2  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
***

کسی داره ده جوونم می گریوه ...

                                     ...  ده مغز  استخونم  می گریوه !

همیشه ها وه کولم  ـ ای دل زار ـ

                                    منی هم ها وه شونم  می گریوه !

     ***********************************************  (پیمان)           


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت 4:49  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 

      ***

         نه میهمان 

                  نه میزبان

                         نه گلهای داوودی ...

                                             هیچ یک سخنی نگفتند ...

                                          ***************************

... این هایکوی قدیمی ژاپنی ( و شعر هایکو در کل)  چیز غریبی ست !...

 نظری که  "احمدشاملو"  در مقدمه ی یکی از کتاب هایش در مورد هایکو های شاعران ژاپن نوشته بسیار جذاب و تاءمل برانگیز است ...

 (راجع به این هایکو هم آنجا مطلب کوچکی آورده که خواندنیست)  در کل "هایکو" قالبی از

شعر است که پیوند عجیب و غیر قابل تفکیکی با عرفان شرق دور ، ذن و ... دارد  و   ... اینکه من

خیلی دوست دارم خوانندگان عزیز این  وبلاگ لطف کنند نظر شون رو راجع به هایکو  و بطور اخص

 این یکی برام بنویسند ...  سپاس بر شما ... و در انتظار میمانم ...

                                                                                   (عکس رو از وبلاگ سروش سرقت کردم !)

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 23:50  توسط علیرضا نعمت پور ( پیمان ) | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
علیرضا نعمت پور ( پیمان )
××××××××××××××××



"گرر ین " نام کوه بلند و مشهوری در
لرستان است ...

×××××××××××××××××××××



...

"مرا کشتن این نیست مردانگی

در این پیلیهء تنگ پروانگی..."
×××××××××××××××××××××

نوشته های پیشین
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
پیوندها
آرش گودرزی
سروش روحبخش
مریم شفیعی
مرتضی خبازیان
مهدی اخوان ثالث
عابد اسماعيلي
حسین منزوی
محمدعلی بهمنی
قیصر امین پور
جلیل صفر بیگی
حدیث لزرغلامی
وحید پورداد
فروغ فرخزاد
منیرو روانی پور
عباس معروفی
به روز شده گان
غزل
پژمان
مریم اکبری
پست مدرن !
محبوبه موسوی
لایزر
سوررئالیست
مهرناز مصباح
انجمن فردوسی
غروب کارون
فرهنگسرای نصراله مردانی
دوستان
سایت شعر
مریم و فرشاد
هنرهای ماورایی
شهرزاد
ریاضی و قرآن !
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان